۳۹
یونگی: لازم نکرده میرم خونه مهم نیست
منشی:اینجوری نرو با من مشکلی داری باشه فقط قبلش عوضش کن
یونگی: یه لباس تو ماشینم هست تازه خریدم فک کنم یه هفته ای باشه تو ماشینم باشه برو بیارش
*: چشم بازم ببخشید
از دید منشی
منشی: اقای مین بفرمایید حموم از این طرفه
یونگی: وسایلمو میزارم اینجا
منشی: باشه چشم
*: بفرمایید اقای مین
یونگی: ممنون
اقای مین رفت تو حموم وایی من چه غلطی کردم چرا به اقای مین همچین حرفی زدم من فک میکردم خیلی چیز باشه ولی نیست یعنی اینقدر به زنش وفاداره
نشسته بودم منتظرش بودم صدایی شنیدم زنگ گوشیش بود رفتم نگاه کردم
(💖💞💟عشقم💝💕💗) چقدر قلب گذاشته حتما خیلی دوسش داره نه نباید داشته باشه او باید منو دوست داشته باشه گوشیو برداشتم جواب دادم
ا/ت: الو
منشی: الو
ا/ت: شما؟
منشی: شما زنگ زدی؟
ا/ت: اشتباه زنگ زدم تلفن یونگی نیست؟
منشی: نه درسته
ا/ت: اها شما منشیش هستی؟
منشی: یه زمانی بودم ولی الان شدم نفسش
ا/ت: چی؟
منشی: خانم چرا داری سوال میپرسی کارت چیه؟
ا/ت: یونگی کجاست؟
منشی: داره دوش میگیره فداش بشم
ا/ت: دوش میگیره؟
منشی: اره صدای دوش نمیشنوی من فک کردم شما مَردی چون شمارت سیوه اقای کیم
ا/ت: چی؟ اقای کیم؟
منشی: چیه؟ انتظار داری اسکرین برات بفرستم باور کنی حالا چه زنه اقای کیم باشی چه خواهرش عشقم الان داره دوش میگیره بعد میگم زنگ بزنه
ا/ت: صبر کن قطع نکن
گوشیو قطع کردم معلوم بود خیلی ترسیده بودی خانم کیم شمارشو حذف کردم نفهمه زنگ زده بود
یونگی: خانم کانگ
منشی: بله؟
یونگی: این تمیز نمیشه
منشی: گفتم بزارید خودم میشورم
یونگی: لازم نکرده
منشی: چیکارش کنم
یونگی: فقط بندازش دور
منشی: چشم
یونگی:من میرم ولی تو به نفعته فردا استعفا بدی
منشی: اقای مین فراموشش کنید؟
یونگی: چیز کمی نیست خانم کانگ
(حال)
از دید ا/ت
ا/ت:ناراحت شدی وقتی فهمیدی فهمیدم؟
یونگی:دوربین مخفیه؟
ا/ت: من با تو چه شوخی دارم دارم راستشو میگم با همون منشیت بودی پس الانم برو پیشش من مشکلی ندارم البته نه ببخشید منشی نه یه زمانی منشیت بود الان شده نفست
یونگی: ا/ت چی می گی من نمیفهمم
ا/ت: تو حتی تو گوشیت منو سیو کردی اقای کیم؟
یونگی: چی؟ اقای کیم؟ بیا ببین
💖💞💟عشقم💝💕💗
ا/ت: سرعت عملت بالاست سریع تو راه تغییرم دادی
یونگی: من نمیدونم زنگ زدی منشیم چی بهت گفته ولی بدون چیزی بین ما نیست
ا/ت: یونگی من باور نمیکنم که بین شما چیزی نیست
یونگی: گوش بده عزیزم امشب تولد منشی بود یه خونه جدید هم خریده بود دعوتمون کرد و ما رفتیم و نوشیدنی ریخت رو لباسم و مجبور شدم برم بشورمش
ا/ت: لباست کجاست؟
یونگی: تمیز نشد انداختمش دور
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.