40
یونگی: بیا بریم بخوابیم
ا/ت: من امشب پیش یونا میخوابم
یونگی: ببین ناراحتی من فردا این منشی اخراج میکنم
ا/ت: خب قبول کن دیگه من نمیتونم هنوز کامل باورش نکردم
یونگی:ا/ت
ا/ت: بسه خوابم میاد
رفتم تو اتاق یونا و کنار تختش خوابیدم
فردا
از خواب بیدار شدم نگاه ساعت کردم دیدم ساعت ۹ بلند شدم یونا بیدا شده بود رفتم بیرون
ا/ت: یونا عزیزم کجایی؟
چند دقیقه بعد
ا/ت: الان وقت قایم موشک بازی نیست خوشگلم بیا بیرون مامان نگران نکن
ا/ت: خوشگلم بیا ببین برات چی خریدم
کجایی؟ دخترم یونا مامان کجایی؟ بیا بیرون تروخدا دارم از نگرانی میمیرم
کامل خونه رو نگاه کردم یونا رو پیدا نکردم داشتم از استرس و نگرانی میمردم گوشیم برداشتم زنگ زدم یونگی
ا/ت: الو یونگی
یونگی: الو جانم چیشده چرا گریه میکنی؟
ا/ت: یونا نیست؟ کجاست؟
یونگی: یونا؟
ا/ت: اره
یونگی: اینجاست کنار منه
ا/ت: با خودت بردیش سرکار
یونگی: اره صبح بیدار شد گفت دوست داره بیاد منم اوردمش
ا/ت: باید بهم میگفتی مردم از استرس
یونگی: اروم باشه گریه نکن
یونگی
یونگی: یونا بیا مامان حرف بزن
یونا: الو
ا/ت: خوبی عزیزم؟
یونا: اره خوبم گریه میکنی؟
ا/ت: نه فدات شم دلم برات تنگ شده
یونا:منم
ا/ت: گوشیو بده بابا
یونا: باشه
یونگی: جانم
ا/ت: کاری نداری یونا تنها نشه
یونگی: نه عشقم حواسم هست تو اروم باش اگه میخوای بیا اینجا ببینش اروم شو
ا/ت: باشه الان میام
یونگی: منتظرتم
گوشیو قطع کرد
یونگی: دخترم مامان الان میاد اینجا
یونا: من میخوام هنوز اینجا بمونم نمیخوام برم
یونگی: میخواد بیاد فقط ببینت
یک ساعت بعد
تق تق تق
یونگی: بیا داخل
ا/ت: سلام
یونگی: سلام عزیزم
ا/ت: یونا
ا/ت سریع رفت یونارو بغل کرد
یونا:مامان دارم خفه میشم
ا/ت: ببخشید عزیزم اگه گم میشدی من چیکار میتونستم بکنم فقط میمردم
یونگی: ا/ت اروم باش یونا ناراحت میشه
ا/ت: یونگی
یونگی: جانم
ا/ت: ببخشید دیشب بد رفتاری کردم من بهت اعتماد کامل دارم
یونگی: من از تو ناراحت نیستم یه سوتفاهم بود
ا/ت:من میرم دیگه تو کار داری
یونگی: باشه عزیزم مراقب خودت باش
ا/ت: خدافظ
یونگی: خدافظ
ا/ت
از اتاق یونگی رفتم بیرون یه حس خوبی داشتم میرفتم که صدای کفش پاشنه بلندی مشنیدم که خیلی دل خراش بود برگشتم نگاه کردم یه زنه بود با عینک افتابی و کت و دامن کوتاهی رنگی رنگی که پوشیده بود و یه پاکت بزرگ از همین کادویی ها تو دستش بود عینکش دراورد و فهمیدم منشی یونگی یونگی که گفت میخواد اخراجش کنه پس اینجا چیکار میکنه با این کادویی هم که دستش بود صبر کن ولنتاین هم نزدیکه نکنه بخاطر همین کادویی براش خریده تصمیم گرفتم اروم نشینم
ا/ت: هیی خانم
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.