*در اتاق بازجویی~ (اتاق تهگوک.)
*در اتاق بازجویی~ (اتاق تهگوک.)
تهگوک: یا آبنباتت رو بهم نشون میدی یا میرم به پاپا کوکو میگم که سرت رو از تنت جدا کنه.
تهیونگ *درحالیکه دستوپاهاش بستهست: من آبنبات ندارم.
تهگوک: دروغ نگو بیادب. خودت دیشب به پاپا کوکو گفتی بیا آبنباتت رو بخور پسر خوب. منم آبنبات میخوام، همین حالا...
تهیونگ: از توی جیبم بردار، شاید یه دونه باشه.
تهگوک *دستش رو میکنه توی جیب تهیونگ: این چیه؟ از اون بادکنکها؟ آخ جون... الان میرم پر از آب میکنمش.
تهیونگ:
تهیونگ: به خیر گذشت.
(بادکنک=کاندوم)
تهگوک: یا آبنباتت رو بهم نشون میدی یا میرم به پاپا کوکو میگم که سرت رو از تنت جدا کنه.
تهیونگ *درحالیکه دستوپاهاش بستهست: من آبنبات ندارم.
تهگوک: دروغ نگو بیادب. خودت دیشب به پاپا کوکو گفتی بیا آبنباتت رو بخور پسر خوب. منم آبنبات میخوام، همین حالا...
تهیونگ: از توی جیبم بردار، شاید یه دونه باشه.
تهگوک *دستش رو میکنه توی جیب تهیونگ: این چیه؟ از اون بادکنکها؟ آخ جون... الان میرم پر از آب میکنمش.
تهیونگ:
تهیونگ: به خیر گذشت.
(بادکنک=کاندوم)
- ۳.۵k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط