{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خانه ی ما هیچکس اعصاب ندارد

در خانه ی ما هیچکس اعصاب ندارد
پدرم اگر اعصاب داشت به جنگ نمی رفت نمی کشت نمی مرد
مادرم ابروهایش را برمیداشت
و کمتر سر نماز
با خدا درگیر می شد
اسباب خانیمان
از ترس برادرم پنهان نمی شدند
یا فرشها مدام
ترس از سقوط سیگارها نداشتند
میگرن ها از گریه های خواهرم
سردرد نمی گرفتند
قسم می خورم...
اگر سگ ها صدایشان بجایی می رسید
ادای حیثیت می کردند
از اخلاق من
آقاااااا...
در خانه ی ما هیچکس اعصاب ندارد
قسمی با هم نداریم
کم مانده است استخوانها
شکممان را پاره کنند
کاش هوا خوردنی بود
تا دین از خانه یمان بیرون نمی رفت
کاش بجای کارگر
کارگردان بودم
دنیا را فیلم می کردم
و پدرم را
در سکانسی که پر می کشید
خودم با تیر می زدم
که مادرم را
به بهشت فروخت و
ما را به جهنم سپرد
دیدگاه ها (۴)

به تلخی حکم ۵صبح اعدام به تلخی جیغ مادرش

من خوبم اما یک جای این خوب بودن میلنگد...

گفت: «نمی‌دونم... این روز‌ها انگار نمی‌تونم منظورمو برسونم.ف...

گاهی باید یک نقطه بگذاری و تمامباز دوباره بخندی، گریه کنی، ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط