جونگکوک چیه باید از شما اجازه میگرفتیم
جونگکوک: چیه باید از شما اجازه میگرفتیم
ته یانگ. روبه برادرش کرد سپس با لحن شیرینی گفت : من که شما رو نگفتم خطابم به تهیونگ بود..
بیول ناخودآگاه ریز خندید نگاه جونگکوک کمی دلخورانه ای بود.. تهیونگ در جواب خواهرش دست تو جیب کرد و حالا این ته یانگ بود عصبی شد : جوابم رو بده .. وگرنه میگن سرتو قطع کنند
خودش لعنتی به این سخنانش فرستاد عصبی پلک زد .. تهیونگ بیخیال گفت : بگو .. بگو بیان و سرمو قطع کنند این بهترین کاره
قلب بیول لرزید دلش با آتیش سوخت ویرانگر این صحنه بود تا حدی که پلک هایش لرزید و از تهیونگ برنداشت، عمیق و غمگین زل زده بود بهش
جونگکوک جدی بدون حذف دیگری گام برداشت سمت میز
پشت سرش تهیونگ هم راهی شد، در نهایت این جونگکوک بود جی در آغوش پشت سرش را نگاه کرد
یک کاپشن چرم موتور سواری بایکر به رنگ صورتی روشن با طراحی کلاسیک در تنش بود که دارای زیپهای کج و یقه برگردان داشت درست شبیه به استایل خودش .شلوار جین جذب اسکینی سفید رنگ با فاق بلند است که از مواد کشسان و راحت ساخته شده است. یک جفت نیمبوت صورتی پاشنهدار با پاشنه بلوکی چهارگوش و نوک تیز که ظاهری براق ورنی داشت و تا بالای مچ پا میرسد.
اخم های مرد عصبی بیشتر تو هم رفت محسوس آن مغرو بودن ته یانگ .. رو مخش بود، چرا مثل قبلا دنبالش نبود چرا مثل قبلا بدجنس نبود چرا مثل قبل غمگین نبود، اصلا چرا اون شب بخاطر چی ترسیده بود همش تقصیر برادرش بود، یا شاید واقعا عوض شده بود، افکارش کنار زده شد و با ذوق جی را روی صندلیش نشاند
ته یانگ همراه بیول گام های ریزی برمیداشتن و کم کم مشغول حرف زدند بودند ته یانگ دستش را دور آرنج بیول گره زده بود و با جدیت حرف میزد نگاه عصبی جونگکوک و بیخیال تهیونگ رویش قفل بودند
ته یانگ. روبه برادرش کرد سپس با لحن شیرینی گفت : من که شما رو نگفتم خطابم به تهیونگ بود..
بیول ناخودآگاه ریز خندید نگاه جونگکوک کمی دلخورانه ای بود.. تهیونگ در جواب خواهرش دست تو جیب کرد و حالا این ته یانگ بود عصبی شد : جوابم رو بده .. وگرنه میگن سرتو قطع کنند
خودش لعنتی به این سخنانش فرستاد عصبی پلک زد .. تهیونگ بیخیال گفت : بگو .. بگو بیان و سرمو قطع کنند این بهترین کاره
قلب بیول لرزید دلش با آتیش سوخت ویرانگر این صحنه بود تا حدی که پلک هایش لرزید و از تهیونگ برنداشت، عمیق و غمگین زل زده بود بهش
جونگکوک جدی بدون حذف دیگری گام برداشت سمت میز
پشت سرش تهیونگ هم راهی شد، در نهایت این جونگکوک بود جی در آغوش پشت سرش را نگاه کرد
یک کاپشن چرم موتور سواری بایکر به رنگ صورتی روشن با طراحی کلاسیک در تنش بود که دارای زیپهای کج و یقه برگردان داشت درست شبیه به استایل خودش .شلوار جین جذب اسکینی سفید رنگ با فاق بلند است که از مواد کشسان و راحت ساخته شده است. یک جفت نیمبوت صورتی پاشنهدار با پاشنه بلوکی چهارگوش و نوک تیز که ظاهری براق ورنی داشت و تا بالای مچ پا میرسد.
اخم های مرد عصبی بیشتر تو هم رفت محسوس آن مغرو بودن ته یانگ .. رو مخش بود، چرا مثل قبلا دنبالش نبود چرا مثل قبلا بدجنس نبود چرا مثل قبل غمگین نبود، اصلا چرا اون شب بخاطر چی ترسیده بود همش تقصیر برادرش بود، یا شاید واقعا عوض شده بود، افکارش کنار زده شد و با ذوق جی را روی صندلیش نشاند
ته یانگ همراه بیول گام های ریزی برمیداشتن و کم کم مشغول حرف زدند بودند ته یانگ دستش را دور آرنج بیول گره زده بود و با جدیت حرف میزد نگاه عصبی جونگکوک و بیخیال تهیونگ رویش قفل بودند
- ۲۰۴
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط