تهیونگ که تا آن لحظه با جدیت محو تماشایش میکرد با دیدن
تهیونگ که تا آن لحظه با جدیت محو تماشایش میکرد، با دیدن این حجم از بیتابی و وحشتِ بیول ناگهان قلبش فرو ریخت. شوک عجیبی سرتاپای وجودش را گرفت او هرگز تصور نمیکرد که بتواند چنین پیوند عمیق و دردناکی با بیول را ببیند
بیول با وسواسی مادرانه تمام تن گی را برای پیدا کردن کوچکترین خراشی از نظر میگذراند. ته یانگ همراه جونگکوک با دیدن آن صحنه هر دو سمت آن ها آمدند
در همان لحظه تهیونگ که کمی آنطرفتر ایستاده بود، با ابروهای بالا جسته و نگاهی آمیخته به بهت و تعجب میخکوب شده بود. برای این فقط یک افتادن ساده در حین راه رفتند بود اما واکنش شدید و ازخودبیخود شدن بیول طوری که انگار فاجعهای بزرگ رخ داده او را کاملاً غافلگیر کرده بود. نگاه تهیو میانِ آرامشِ نسبی جی و پریشانیِ تمامعیارِ بیول در نوسان بود متعجب از اینکه چطور یک پیوند غیرخونی مخصوصا قبلاً که به خون جی تشنه بود میتواند چنین کوهی از نگرانی و ترس را در قلب یک زن بدجنس شعلهور میکرد
وحشت بیول به تعیونگ هم سرایت کرد. تهیونگ که تا ثانیهای پیش فکر میکرد اتفاق مهمی نیفتاده، حالا با دیدن حال نزار بیول به شدت نگران شد. با قدمهایی بلند و شتابزده طوری که انگار از شدت اضطراب پاهایش سست شده باشند خودش را به آنها رساند. تهیونگ در حالی که با ناباوری و چشمانی گرد شده به صورت پریشان بیول نگاه میکرد با صدایی که از هراس دورگه شده بود فریاد زد: چی شد؟! حالش بده؟ کجاش آسیب دیده؟
و ...
بیول با وسواسی مادرانه تمام تن گی را برای پیدا کردن کوچکترین خراشی از نظر میگذراند. ته یانگ همراه جونگکوک با دیدن آن صحنه هر دو سمت آن ها آمدند
در همان لحظه تهیونگ که کمی آنطرفتر ایستاده بود، با ابروهای بالا جسته و نگاهی آمیخته به بهت و تعجب میخکوب شده بود. برای این فقط یک افتادن ساده در حین راه رفتند بود اما واکنش شدید و ازخودبیخود شدن بیول طوری که انگار فاجعهای بزرگ رخ داده او را کاملاً غافلگیر کرده بود. نگاه تهیو میانِ آرامشِ نسبی جی و پریشانیِ تمامعیارِ بیول در نوسان بود متعجب از اینکه چطور یک پیوند غیرخونی مخصوصا قبلاً که به خون جی تشنه بود میتواند چنین کوهی از نگرانی و ترس را در قلب یک زن بدجنس شعلهور میکرد
وحشت بیول به تعیونگ هم سرایت کرد. تهیونگ که تا ثانیهای پیش فکر میکرد اتفاق مهمی نیفتاده، حالا با دیدن حال نزار بیول به شدت نگران شد. با قدمهایی بلند و شتابزده طوری که انگار از شدت اضطراب پاهایش سست شده باشند خودش را به آنها رساند. تهیونگ در حالی که با ناباوری و چشمانی گرد شده به صورت پریشان بیول نگاه میکرد با صدایی که از هراس دورگه شده بود فریاد زد: چی شد؟! حالش بده؟ کجاش آسیب دیده؟
و ...
- ۱۷۹
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط