{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لجبازجذاب

لجباز_جذاب134
ات"
ساعت 4نیم شده بود و بقیه مشغول حرف زدن بودن...
*هی ات..
+هوم؟
*موچی میخوای؟
+اره..
*خب من که هستم براچی موچی میخوای؟()
+خخخخ... اره بیا بخورمت...
×عهه.. داداشیم تموم میشههه..
*بیارم؟
+منم باهات میام..
با جیمین رفتیم بیرون و موچی هارو اوردیم تو اتاق..
+نصف بیشترش مال خودمه..
*منو ببینی سیر میشی نترس..
+میخورم و نگات میکنم.. چطوره؟
*باشه..
مشغول خوردن بودیم..
+وااای از ترشی رد شدم.. الان شیرینی حات میخوام... چرا؟
*چون منو دیدی... خخخخ
×داداشی از کنارش پاشو تا تو رو هم نخورده😂
+نه خیر موچی اصلی جایی نمیره.. خخخ... همینحا میشینی جیمین جایی بری با من طرفی..
*خخخ.. باشه
×پاشیم بازی کنیم..
+باهات موافقم..
×خب من یه بازی سراغ دارم..
*بگو..
×ببینین.. چشمای یکی رو میبستیم و بقیه...
+فهمیدممم.. اوکی..
*اهاااا.. فهمیدم.. بقیه دست میزنیم و اون باید ما رو بگیره...
+اره خودشه.. خیلی باحاله...
ـــــــــــــــــــــــــ
مامان کوک: برو ببین اومدن؟
خدمتکار: چشم..
مامان کوک: واستا خودشون اومدن...
باباکوک: چطوری؟
مامان کوک: اومدین.. کوک چطور بود؟
_خوب.. ات کجاست؟
مامان کوک: بیا اول اینجا...
_خوبه.. ات کجاست؟
مامان کوک: با جیمین موجیا رو بردن.. حالا واقعا نمیدونم دقیقا کجان..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
×اول چشمای ات رو میبستیم چطوره؟
+باشه.. خیلیم عالی..
*بیا اینجا حرف اضافی هم ممنوع...
چشمامو جیمین بست و وسط ولم دادن ..
×اول سه دور میزنی بعد باشه؟
+باشه... یک..... دو....سه... بیام؟
خب دست بزنین دیگه دیوونه هاااا...

کوک"
رفتم توی اتاق خودم ات نبودش و دوباره برگشتم و از خدمتکار رمز اتاق آیو رو پرسیدم و رفتم تو...
چشمای ات رو بسته بودن و ات وسط وایستاده بود و داشت باهاشون غر غر میکرد..(😂💔)
بقیه به من نگاه کردن.. تا اومدم حرف بزنم که جیمین سرسو تکون داد...
+ای باباااا.. اگه میدونستم دست نمیزنین....
رفتم جلوو.. دست زدم.. که ات برگشت...
+خوبه..
آیو از اون طرف دست زد..
ات دو قدم اون طرف آیو رفت و جیمین دست زد...
ات"
بعد از اینکه چشمامو بستن یکم طول کشید که دست بزنن..
با صدای دستا من سمتشو میرفتم و از همه طرف دست میزدن..
که از روبه روم صدای دست شنیدم و مستقیم رفتم جلو...
دیدگاه ها (۴)

لجباز_جذاب135ات"دنبال صدای دست رفتم مستقیم جلوو... دستام خور...

ادامه135$ات برو بعدی بپوش.. +مامان نمیبینی کارم داره.. خاله ...

لجباز_جذاب133ات"اخرای زنگ اخر بود و همه باهم حرف میزدن و منم...

لجباز_جذاب132ات"رسیدم اونحا و وسایلا رو محافظ برد توی اتاق.....

شب تولدم پارت 17ویو جونگ: داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن ل...

اون مال منه

مامان کوک وقتی این حرف رو زد بهم خیلی ترسیدم از جونگ کوکبعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط