{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان آموزنده

داستان آموزنده

بودا به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید » بودا به کدخدا گفت : « یکی از دستانت را به من بده» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند
دیدگاه ها (۱۹)

گفت از دوست چه دیدی که چنین بیادش هستی؟ …. گفتم محبتغرض نقشی...

گر از این منزل ویران به سوی خانه روم دگر آن جا که روم عاقل و...

او روزی با بذر یک گلبه دنیا آمدبا قرآن و آینه دوست شدو تنها ...

داستان عاشقانه جدید

وارث سایه ها

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط