{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

قهوه تلخ
پارت۲۹
چویا: دازای
دازای: چویا بیا بریم بدو

ارا: واقعا (خنده) وای روده بر شدم
ملودی: نخند عه
ارا: واقعا خیلی عجیب شد
چویا: خر چقدر پول بخواین بهتون میدیم ولی نباید رابطه منو دازای رو به کسی بگید
ارا: اون وقت چرا
دست چویا رو گرفتم
دازای: هیس عزیزم اروم باش
چویا: چون اگه کسی بفهمه منو دازای هردو جون مونو از دست میدیم
ارا: برای چی باید به کسی بگیم اخه، ولی بهتون نمیخورد ها(خنده)
ملودی: حالا اگه اجازه میدین ما بخوابیم
دازای: چیبی بیا بریمم
چویا: بیا کتاب تو بگیر
دازای: این چرا خیسهههههههه
چویا: اب گلدون ریخت روش وقتی میرفتم سرویس
دازای: چویا میکشمت من برای اینکه امضای نویسنده شو بگیرم خیلی خسته شدم حالا فقط بروووووو
چویا: الفرار
دازای: کاریت ندارم، میرم رو حیات ویلا یکم راه برم که عصر میریم ساحل انرژی داشته باشم
چویا: میخای منم بیام
دیدگاه ها (۰)

قهوه تلخپارت ۳٠ویو چویا تازه فهمیدم که چه گندی زدم خیلی نارا...

قهوه تلخپارت ۳۱ویو چویاچشمام رو باز کردم ، نگاهی به ساعت اند...

قهوه تلخ پارت ۲۸ویو ملودی واقعا تحمل این سخت بود اگه کسی میف...

قهوه تلخ پارت ۲۷دازای: یادت باشه سان نفهمه چویا: یجوری میام ...

Soukoku

سناریو درخواستی ______________________ویو چویایه روز از خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط