{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

قهوه تلخ
پارت ۳٠
ویو چویا
تازه فهمیدم که چه گندی زدم
خیلی ناراحت شد
هوفف
دست کلافه ای به سرم زدم
گوشیمو برداشتم و سعی کردم که کتاب شو پیدا کنم
ولی مگه پیدا میشد اخه
از روی پنچره دیدمش که یه جا نسشته

ویو دازای:
فک کنم پیاز داغشو زیاد کردم
نباید زیاده روی میکردم
همون طور توی فکر بودم که یهو دستی روی پاهام نشست
با دیدن چشم های ابی رنگش فهمیدم کیه
الان به بغلش نیاز داشتم
بدون هیچ حرفی دست شو گرفتم و به سمت اتاق راه افتادم
چویا رو روی تخت پرت کردم(تخت هاشونو کنار هم گذاشتن)
و خودمم روش خوابیدم
و کام عمیقی از ل b هام گرفت و منم بوسه ای اروم به گردنش زدم و خوابیدم
(فکر کردید میزارم به این زودی کارای بد بد بکنن)
دیدگاه ها (۱۲)

قهوه تلخپارت ۳۱ویو چویاچشمام رو باز کردم ، نگاهی به ساعت اند...

قهوه تلخپارت ۳۲کم کم همه جمع شدن و بعد از اومدن مدیر گردش رو...

قهوه تلخ پارت۲۹چویا: دازای دازای: چویا بیا بریم بدو ارا: واق...

قهوه تلخ پارت ۲۸ویو ملودی واقعا تحمل این سخت بود اگه کسی میف...

ددی آرتای سئول پارت 5

Soukoku

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط