قهوه تلخ
قهوه تلخ
پارت ۲۸
ویو ملودی
واقعا تحمل این سخت بود
اگه کسی میفهمید منو ارا با هم هستیم
حتی دیگه بهمون سلامم نمیدادن
واقعا این دیگه چه رسمش بود
با کمک هم اون دیوار فرضی رو جدا کردیم و وقتی دیدم همه چی بیصداست رفتم پیش ارا
ملودی: دلم برات تنگ شده بود
منم ای گفت و شروع کردم به bوسیدنش
(عشق صرفا یک احساس نیست یک بیماری ست که جنسیت نمیشناسه)
(چیه بابا زیاد تو اینستا و تیک تاک رفتم نخندین بهم 😂✨)
ویو دازای:
چویا روی تخت دراز کشیده بود و داشت کتاب میخوند
دازای: چیبی
چویا: بله
دازای: تو مگه کتابم میخونی
چویا: نه این کتاب هم از تو کش رفتم
دازای: اگه دستم بهت نرسه
چویا: دیگه دیرههه
همین طور ک به سمت سرویس میدوییدم
نگاهم به دخترا افتاد
ارا: اوم چیزه
ملودی: عزیزم بیخیالش رفتار اینا هم روی بقیه
چویا: عشقممممممممم
دازای: بلههههههه
چویا: بله و درد بگو جونم
چویا که تازه دو هزاریش افتاده بود
شرمنده بیشتر نتونستم بنویسم 🥲🥲
پارت ۲۸
ویو ملودی
واقعا تحمل این سخت بود
اگه کسی میفهمید منو ارا با هم هستیم
حتی دیگه بهمون سلامم نمیدادن
واقعا این دیگه چه رسمش بود
با کمک هم اون دیوار فرضی رو جدا کردیم و وقتی دیدم همه چی بیصداست رفتم پیش ارا
ملودی: دلم برات تنگ شده بود
منم ای گفت و شروع کردم به bوسیدنش
(عشق صرفا یک احساس نیست یک بیماری ست که جنسیت نمیشناسه)
(چیه بابا زیاد تو اینستا و تیک تاک رفتم نخندین بهم 😂✨)
ویو دازای:
چویا روی تخت دراز کشیده بود و داشت کتاب میخوند
دازای: چیبی
چویا: بله
دازای: تو مگه کتابم میخونی
چویا: نه این کتاب هم از تو کش رفتم
دازای: اگه دستم بهت نرسه
چویا: دیگه دیرههه
همین طور ک به سمت سرویس میدوییدم
نگاهم به دخترا افتاد
ارا: اوم چیزه
ملودی: عزیزم بیخیالش رفتار اینا هم روی بقیه
چویا: عشقممممممممم
دازای: بلههههههه
چویا: بله و درد بگو جونم
چویا که تازه دو هزاریش افتاده بود
شرمنده بیشتر نتونستم بنویسم 🥲🥲
- ۶.۶k
- ۲۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط