hi

زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت②②
🐰به نظرت میتونی.. باهام باهاش بجنگی.. 🐼نمیدونم.... فکر نکنم اونقدرام قوی باشم... 🐰اشکال نداره... من کاری میکنم قوی شی..... 🐼بعد .. هه سو... عاشق... شدی/دلم خواست بگم اره بگم اره.. بهت حس دارم.. نمیتونم بگم ولی عاشقتم... ولی.. نه و.. نباید بگم... 🐰نه🐼پس واقعا عاشقش بودی... من اگه میدونستم.. هیون سو چنین ادمیه... هیچوقت باهاش نمیرفتم تو رابطه 🐰تو از کجام خواستی بودنی اخه... 🐼اوم.. /هانا دویید سمتم بغلش کردم و گذاشتمش رو پام ویو هانول فکر نمی‌کردم یه مافیا که اخلاقش سگه انقدر بتونه با هی دختر بچه مهربون باشه 🦄اوپا🐰؟🦄بتنی..میگام.. 🐰بستنی؟ 🦄اله اوپا.. 🐰خب... اوکی بازیتو کردی؟ 🦄اله🐰خب پس هانول بیا برمی بستنی بخریم 🐼باشه. با جونگ کوک و هانا رفتیم دم دکه ی بستنی فروشی،🐰هانا که شکلاتی میخواد.. هانول تو چی میخوای؟ 🐼من؟... توت فرنگی... اگه میشه.. 🐰حتما.. /بستنی هارو گرفت /🐰خب این شکلاتی مال شما.. این توت فرنگی مال خانمی و این نعنایی هم برا من🐼نع. نایی دوست داری؟ 🐰اره خیلی... بخور.. /پس نعنایی دوست داره.. خب.. این برای شروع برای شناخت این پسر خوبه. بستین رو خوردیم و رفتیم سمت ماشین دیگه داشت غروب میشد نمیدونم چرا هانا میره عقب میشه درم قفل میکنه میخواد من کنار کوک بشینم خب من که همچین بدمم نمیاد ولی خاه نمیشه که تا اخر عمرم اینجا بمونم باید یه فکری کنم توی راه گوشی جونگ کوک که به ماشینش وصل بود زنگ خورد کوک از روی مانیتور جوابش رو داد🦋اوپا سلام خوبین؟ 🐰سلام وروجک تو چطوری 🦋خوبم اوپا میگم اشکال داره من امشب خونه دوستم بمونم میخوایم فیلم ببینیم تا صبح بعد از همینجا صبح میرم مدرسه 🐰دوستت داداش داره؟ 🦋نه 🐰خب پس اشکال نداره بمون فقط فردا خواستی بری مدرسه بهم زنگ بزن 🦋چشم داداش.. خدافظ 🐰خدافظ. قطع کرد هانا گفت🦄دلم بلا سولی اونی تنگ میشه🐰قربونت برم فردا میاد پیشت.. خوبه؟ 🦄گول؟ 🐰قول /لبخندی زد و دوباره به رانندگیش ادامه داد واقعا چطوری میتونه انقدر مهربون باشه رسیدیم عمارت رفتنی تو هانا روی مبل پخش شد ار خستگی 🐼خستگیت در رفت لباساتو عوض کن🦄باسه.یهو دیدیم جیمین با هی ساح داره از پله ها داره میره پایین 🐰کجا.؟ از پله ها رسید پایین روبه ری کوک وایساد و گفت:امشب محموله ب جدید از چین میاد... هواپیما داره میاره... من میرم بوسان... مراقب خودتون باشید... نگهبان هارو ده برابر کردم... اونیم مه ارم خواستی انجام شده اینم شمارشه... فقط ساعت های چهار صبح بهش زنگ میزنی خب؟ 🐰باشه برو مواظب خودت باش با خودت نگهبان میبری دیگه 🐶فکر کردی من خالی میرم هیونگ؟ نگران نباش من زیر دست پدرت اموزش دیدم .میرم هانول هانا مواظب خودتون باشید خدافظ 🐼🦄خدافظ
دیدگاه ها (۲)

hi

hi

hi

برای تصور بهتر

حس های ممنوعه ۳

جونگکوک که دید چاره‌ای ندارد، با نفوذش توانست فقط اجازه ورود...

مادر کوک . سلام عزیزم چقدر خوشگلی همه سلام کردن .یانگی . سلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط