hi

زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت ③②
جیمین د بدو رفت.. 🐼این جور رفت و امد ها عادیه؟ 🐰ها.. چی... عا.. اره اره.. عادیه بهتره عادت کنی 🐼چه جالب.. شام چی بخوریم 🦄اونی چاپجه دلست کن🐰خواهرت اشپزی بلده؟ 🦄معلومه... سلیم دلست پگتش خوبه 🐰منظورت دست پخته؟ 🦄إ... اوپا خب من هنوز نمیلتونم دلست حرف بزنم 🐰ای بابا حالا عصبی نشو 🦄با سه.. 🐰خب در واقعا باید بکن خدمتکار ها هستن غذا درست میکنن لازم نیست هانول خانم زخمت بکشن.. ولی اگه خود هانول دوست داره من حرفی ندارم 🐼خوبه.. اگه میشه میتونم انجامش بدم 🐰خب پس بیا بریم. دستم ور گرفتم به سمت اشپزخونه برد در رو وا کرد که خدمتکار های بدبخت مثل مورچه به خط شدن اجومایی اومد جلو و گفت:چی شده پسرم؟ 🐰اجوما.. اگه میشه دختر ها امروز استراحت کنن. هانول میخواد /کشیدم جلو /شام درست کنه.. اگه میشه کمکش کنید فقط خودتون... 🐔حتما پسرم.. 🐰کاری داشتی بیا اتاقم.. 🐼باشه.. کوک از اشپز خونه خارج شد رو به اجوما کردم 🐼ببخشید مزاحمتون شدم 🐔نه مشکلی نداره. ( مهربون )برگشت سمت خدمتکارها و گفت:خب دخترها.. ارباب گفتن امروز استراحت کنید.. خانم جدید خونه میخواد شما درست کنه/وایسا خانم جدید خونه دیگه چه سیقه ایههه دختر هارو نگاه کردم اکثرا زیر بیست سال بودن... پیش بند هاشونو دراوردن و رفتن میت اتاق استراحتشون🐔خب وی میخوای برای شام درست کنی؟ 🐼چاپجه.. 🐔خب تو نودل ور ابپز کن... منم سبزیجات رو اماده میکنم 🐼چشم. نودل هارو ریختم تو اب جوش تا از هم باز شه... اگ بعد اینکه یه، زره نرم شد.. ابکشیشپن کردم سبزیجاتی که اجوما اماده کرده بود رو ریختم تو نودل اجوما باهام درمورد وضع زندگیشو اینکه جونگ کوک رو تقریبا بزرگ کرده حرف زد میگفت یه باز جونگ کوک باج یمنی دعواش میشه و میزنه دست جیمین رو میشکنه.. به سختی از هم جداشون میکنن خنده دار بود 🥺 ویو کوک لبه ی استخر وایساده بودم و توی هوای بعد از ظهر نفس کشیدم.. این هوا واقعا ادم رو اروم میشه... از پشت سرم صدای قدم های کوچولوی رورشنیدم.. هانا خانم میخواد کرم بریزه. وخب پس خودتم باهام خیس شه بهم رسید برگشتم سمتش و بغلش بودم خودمو پرت کردم تو استخر... اولش رفتیم زیر اب.. بعد شنا کردم اومد بالا دختر کوچول خیس اب شده بود🦄اوپا ناملدیهههه🐰دوی داری شنا کنی 🦄اله. 🐰خب زود باش شنا بلدی 🦄هانول اونی نمیدونه ولی تهیونگ اوپا بهم یاد داده 🐰چه داداش خوبی خب پس بیا شنا.. کلی اب بازی کردیم... خاله ی فسقلی یه جوری میخنده ادم دوست داره لپاش رو گاز بگیره... همون که اب بازی میکردیم یهو دیدم در عمارت باز شد ماشین سیاهی اومد تو بلع.. پدر مادرم اومدن. رفتم سمت هانا و گفتم🐰هانا فعلا بیا بریم تو خونه همون داریم تازه هوا داره سرد میشه سرما میخوری
دیدگاه ها (۳)

hi

hi

hi

hi

پلیس. ابلیس. part ²⁰جونگ کوک : برید خدارو شکر کنید ...

❣پارت ششم❣ویو جونگکوک: نمیدونم چراوقتی گفت چیزی دیگه ای نمیخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط