Cielo
Cielo
پارت ۵
از زبان کوک
وقتی تهیونگ و دیدم فهمیدم حالش خوب نیس آخه همه صورتش و دستاش کبود بود
وقتی داشت برای جین و جیمین تعریف میکرد ناخواسته شنیدم چه زندگی سختی داره تهیونگ هی دلم براش میسوزه
دست به سرش کشید دیدم دستش خونی شد
بلند شد و از استاد اجازه گرفت که بره وقتی افتاد زمین داد بلندی کشیدم صداش زدم گرگم بهم میگفت که باید برم پس رفتم و بندش کردم و بردمش بیمارستان
یونگ و جیمین و دیدم پشت سرم اومدن لامصب اونموقع درد پامم فراموش کرده بودم
فقط تهیونگ اهمیت داشت
دکتر گفت که که اصلا حالش خوب نیست دستش ترک برداشته و سرشم باید بخیه بخوره و باید چند روزی و بیمارستان بمونه
شب بود من و جیمین و جین و یونگی بالای سرش بودیم نامجون و هوسوک فرستاده بودم برن وسیله بخرم
گوشی تهیونگ همش زنگ میخورد اخر سرم اعصابم خراب شد نگاهی به گوشی انداختم نوشته بود قاتل برش داشتم
پدر ته" کدوم گوری هستی هرزه زود برگرد خونه وگرنه بلایی سرت میارم که حس مرگ پیدا کنی
کوک" شما
جین که دید سریع گوشی و قاپید بعد دیدن شماره زود قطعش کرد
جین" برای چی برش داشتی هاااااا
کوک" رو اعصابم بود خب اون کیه که به تهیونگ...
جیمین" پدرشه
پشمام ریختتتت
جیمین" اون نباید بدونه تهیونگ اینجاست وگرنه
دیگه حرف نزد
کوک" وگرنه چیییییی د جون بکن
یونگی" کوکی آروم باش
اومد گرفتم
کوک" یعنی چی آروم باشش
جین" دوسش داری مگه بتوچه اصلا تو تا الان از تهیونگ متنفر بودی و همش تیکه بهش مینداختی
کوک" اره دوسش دارم زوره مگههه
جین و جیمین و یونگی شوکه بهم نگاه کرد معلوم بود پشماشون ریخته
یونگی" یعنی چی کوک چی میگی چیزی مصرف نکردی
جین" راست میگه احیانا بجای پات سرت ضربه نخورده
جیمین" بامزه بازی در نیار جونگ کوک
کوک" بسه اره دوسش دارم همش گرگم بهم میگه که نزدیکش بشم
_اههههه
سریع واکنش نشان دادم
_ تهیونگ خوبییی
ته" سرم درد میکنه
جیمین" معلومه با اون ضربه ای که خوردی سرت بخیه میخواددد اصلا تو عقل داریی
جین" بسه جیمین اون حالش از ما بدتره
_اینجا کجاست منکجام
یونگی با خنثی ترین حالت_معلومه بیمارستان اونجوری که تو خوردی زمین فکر کردم مردی
جیمین" یونگی خفه شو مضخرف نگو
یدفعه در محکم باز شد و صدای بدی ایجاد کرد
_ او جمعتون جمعه که
ادامه دارد......
یعنی کی بود؟
پارت ۵
از زبان کوک
وقتی تهیونگ و دیدم فهمیدم حالش خوب نیس آخه همه صورتش و دستاش کبود بود
وقتی داشت برای جین و جیمین تعریف میکرد ناخواسته شنیدم چه زندگی سختی داره تهیونگ هی دلم براش میسوزه
دست به سرش کشید دیدم دستش خونی شد
بلند شد و از استاد اجازه گرفت که بره وقتی افتاد زمین داد بلندی کشیدم صداش زدم گرگم بهم میگفت که باید برم پس رفتم و بندش کردم و بردمش بیمارستان
یونگ و جیمین و دیدم پشت سرم اومدن لامصب اونموقع درد پامم فراموش کرده بودم
فقط تهیونگ اهمیت داشت
دکتر گفت که که اصلا حالش خوب نیست دستش ترک برداشته و سرشم باید بخیه بخوره و باید چند روزی و بیمارستان بمونه
شب بود من و جیمین و جین و یونگی بالای سرش بودیم نامجون و هوسوک فرستاده بودم برن وسیله بخرم
گوشی تهیونگ همش زنگ میخورد اخر سرم اعصابم خراب شد نگاهی به گوشی انداختم نوشته بود قاتل برش داشتم
پدر ته" کدوم گوری هستی هرزه زود برگرد خونه وگرنه بلایی سرت میارم که حس مرگ پیدا کنی
کوک" شما
جین که دید سریع گوشی و قاپید بعد دیدن شماره زود قطعش کرد
جین" برای چی برش داشتی هاااااا
کوک" رو اعصابم بود خب اون کیه که به تهیونگ...
جیمین" پدرشه
پشمام ریختتتت
جیمین" اون نباید بدونه تهیونگ اینجاست وگرنه
دیگه حرف نزد
کوک" وگرنه چیییییی د جون بکن
یونگی" کوکی آروم باش
اومد گرفتم
کوک" یعنی چی آروم باشش
جین" دوسش داری مگه بتوچه اصلا تو تا الان از تهیونگ متنفر بودی و همش تیکه بهش مینداختی
کوک" اره دوسش دارم زوره مگههه
جین و جیمین و یونگی شوکه بهم نگاه کرد معلوم بود پشماشون ریخته
یونگی" یعنی چی کوک چی میگی چیزی مصرف نکردی
جین" راست میگه احیانا بجای پات سرت ضربه نخورده
جیمین" بامزه بازی در نیار جونگ کوک
کوک" بسه اره دوسش دارم همش گرگم بهم میگه که نزدیکش بشم
_اههههه
سریع واکنش نشان دادم
_ تهیونگ خوبییی
ته" سرم درد میکنه
جیمین" معلومه با اون ضربه ای که خوردی سرت بخیه میخواددد اصلا تو عقل داریی
جین" بسه جیمین اون حالش از ما بدتره
_اینجا کجاست منکجام
یونگی با خنثی ترین حالت_معلومه بیمارستان اونجوری که تو خوردی زمین فکر کردم مردی
جیمین" یونگی خفه شو مضخرف نگو
یدفعه در محکم باز شد و صدای بدی ایجاد کرد
_ او جمعتون جمعه که
ادامه دارد......
یعنی کی بود؟
- ۶۵
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط