{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

، کشاورزی اسب پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه ب

، کشاورزی اسب پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر ...چه سعی کرد نتوانست اسب را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا اسب زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشودمردم با سطل روی سر اسب خاک می ریختند اما ... اسب هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن اسب بیچاره ادامه دادند و اسب هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ...• مشکلات، مانند خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند•دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود. انتخاب با توست،می توانی بگویی روز بخیر خدا جونم یا بگویی خدا امروز رو بخیر کنه . . . . . .لبخند خدا سهم ثانیه های هر روزتان .. از ته دل بخندی ..
دیدگاه ها (۱)

قیمت چشم و گوش و دست و پا...یکی، در پیش بزرگی از فقر خود شکا...

زاهد‏پادشاهی را مهمی پیش آمد گفت اگر این حالت به مراد من برآ...

ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻫﺮﺭﻭﺯﮐﺎﺳﻪ ﺷﯿﺮﯼ ﺟﻠﻮ ﺳﻮﺭﺍﺧﯽ می گذاشت ﻣﺎﺭﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ آمدﺷ...

ای گل! تو ز جمعیت گلزار چه دیدی؟ جز سر زنش و بدسری خار چه دی...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

هوا در سالن سنگین شده بود. نازنین با صورتی که از ترس و اضطرا...

P : 15

𝙋𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁹دود هنوز روی میدان نبرد پخش بود. ...

پارت ۲۷: زنجیرهایِ سرد، کلماتِ هراساناتاقِ مسترِ عمارت، با آ...

پرسه در جنگل.... شب...بعد از اینکه هر دو کتابشان را بستند......

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁰باران شروع به باریدن کرده بود و را...

ادامه

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط