{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک تهیونگ درخواستی

فیک تهیونگ درخواستی
لحظه ی دیدار با تو
ایدیتورم : @karlykarly

ا.ت از اونجا دور شد و رفت قلبش داشت از سینش

می‌زد بیرون، ولی یه حس عجیبی داشت؛ انگار یه

چیزی توی وجودش بود که تا حالا

حسش نکرده بود. اون دیگه فقط یه دختر دانشجو

معلومی نبود ؛ اون

حالا یه جورایی مهره اصلی بازی شده بود

تا رسید به خونه پشت سر هم داشت به اون کارت و

شماره‌ای که روش بود فکر می‌کرد . تهیونگ... اون

اسم توی ذهن ا.ت نحس بود. شنیده بود که

آدم ترسناکیه، ولی حالا می‌دید که همه‌چیز

اون‌قدرها هم که می‌گن ترسناک نیست ، اون یه

هیوولاست یه کابوسه

فردا صبح، ا.ت مثل همیشه با همون لباس‌های

ساده و معمولی‌اش رفت سر کار توی اون رستوران .

رستوران همیشه شلوغ بود و بوی غذاها

و عطرِ مشتری‌های باکلاس همه‌جا رو

پر کرده بود. ا.ت داشت با دقت میزها رو بررسی

می‌کرد که یهو اون ادم نحس رو دید

یه ماشین مشکی جلوی در رستوران

وایستاد ا.ت که عادت داشت همیشه حواسش

به در باشه، نگاهش رو چرخوند. یه نفر از

ماشین پیاده شد که جوری بود که انگار کل اون

خیابون متعلق به اونه. یه کت و شلوار خیلی رسمی


ا.ت با خودش گفت: نکنه همون ادم نح.. چیز یعنی تهیونگه

قلبش دوباره تند زد ولی نه از روی علاقه . اون مرد

مستقیم اومد سمت در رستوران. وقتی از در رد شد،

ا.ت متوجه شد که اون آدم دقیقا همون کسیه که

نصف فکر و خیالشه. تهیونگ بود. نگاهش خیلی تیز

بود، انگار داشت همه چیز رو توی چند ثانیه آنالیز

حتی کوچیک ترین چیز هارو می‌کرد.
دیدگاه ها (۷)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هوا بارونی بود و صدای بارون ...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁴چند ثانیه هیچ‌کس چیزی نگفت.همه به ا/ت خ...

قفس سفید مخملی

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط