{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت :13

همه چیو به تهیونگ گفتم تهیونگ مونده بود کلا و با کلی خواهش و تمنا بلاخره قبول کرد که کمکم کنه و هیچکس چیزی نفهمه
قرار شد از فردا برم باشگاه تهیونگ و اونجا فعلا بدنسازی و کارای کوچیکو انجام بدم
تهیونگ و لیا رفتن و باز هم با جولیا تنها شدم
خیلی خسته بودم رفتم بالا بخوابم که لیا گفت
_ شام نمی‌خوری
سرمو به معنای نه تکون دادم و رفتم بالا همینکه افتادم رو تخت خوابم برد
صبح با صدا زدنای جولیا بیدار شدم که می‌گفت تهیونگ اومده
بزور از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی صورتم رو شستم اومدم بیرون موهامو شونه زدم و بافتم و از اتاق بیرون اومدم
تهیونگ رو مبل نشسته بود و داشت میوه میخورد
+ سلام اوپا
_ سریع حاضر شو بریم باشگاه همینجوری هم دیر کردیم
با بی حوصلگی رفتم اتاق و یه لباس از لباسای جولیا برداشتم و پوشیدم ارایش هیچی نکردم اما یه کرم ضد افتاب بی رنگ زدم یه ادامس نعنایی انداختم دهنم و دوباره از اتاق اومدم بیرون
+ اوپا بریم
سرشو تکون داد و با جولیا خدافظی کرد و منم با جولیا خدافظی کردم و پشت سر تهیونگ حرکت کردم
سوار ماشین شدم هنوز که هنوزه خوابم میومد
+ تهیونگ اوپا من میخوابم رسیدیم بیدارم کن
_ ای دختره‌ی تنبل
دیدگاه ها (۰)

این یه عشقه بیبپارت : 14توی خواب نازم بودم که تهیونگ بیدارم ...

این یه عشقه بیبپارت : 15تهیونگ یه لباس نیم تنه استین حلقه‌ای...

این یه عشقه بیبپارت : 12 _ خب واسه چی به مامان و بابات نگم ا...

این یه عشقه بیبپارت : 11به جسد که رسیدم خون همه‌جا پاشیده بو...

#Two_different_objectsویو لیا:صبح از خواب به زور آجوما بیدار...

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۲۸ا.ت : خب...حالا که دوست داشتی جای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط