پارت پنجم
پارت پنجم 💙
مهدی
ابوالفضل میزنم تو سرتا
ابوالفضل. حرف نزن نیمار قلابی 😝
من. یه کلمه دیگه حرف بزنی چنان بزنمت که ندونی ازکجا خوردی
ابوالفضل........ اضافی نخور
تق توق شترق آره خیلی بد زدمش حقم بود که بابام از خونه بندازم بیرون باید یه زنگی به ارسلان بزنم و امشب رو برم خونشون
من. الو ارسلان
ارسلان. دیگه چیه داشت خوابم میبرد
من. داداش امشب مزاحمتم
ارسلان. داداش این چه حرفیه تو که هر شب مزاحممی باز چی شده
من. داداش بابام از خونه بیرونم کرده
ارسلان. خبر مرگت بیا
من. داداش قربونت من اومدم
حرکت کردم به سمت خونه ارسلان زنگو زدم ارسلان در رو باز کرد و رفتم تو دیدم فرشید هم اونجاست گفتم ارسلان فرشید اینجا بود و به من نگفتی بیام
ارسلان. اینم تازه اومد
فرشید. حالا که اومدی
مهدی.تو چرا اومدی
فرشید.دوستای خواهرم اومدن مامانم منو بیرون کرد
فرشید گفت بچها ببینین چی آوردم و تو پلاستیکیش کلی چیپس و بستنی و آلوچه و لواشک و تخمه و هزار چیزه دیگه بیرون آورد
ارسلان
داشتیم با بچها عشق و حال میکردیم که گوشیم زنگ خورد بلند شدم رفتم ببینم کیه یا امام حسین یا حضرت عباس عمومه بچها ساکت
من. الو سلام عموجان آفتاب از مغرب در اومده به ما زنگ زدی
عموم. سلام ارسلان جان میخواستم ازت یه کاری بخوام
من. جانم در خدمتم عموجان
عموم. ارسلان میخواستم بگم مینا (دختر عمو ارسلان مطهری ایشون تخیلی و وجود خارجی نداره) اومده تهران لطفا آدرس خونتو بگو دوشب بیاد مزاحمت شه
من. نه چههه ممممزاحمتتتتیییی مراحمه الان آدرس رو اس ام اس میکنم خدا نگهدار
عموم. خداحافظ
گوشیو قطع کردم و داد کشیدم واییییی دختر عموم میخواد بیاد بد بخت شدم بدواین اینجا رو تمیز کنیم بعد از کلی تمیز کاری افتادیم رو مبل و برا عموم آدرس رو اس ام اس کردم وای تازه یادمم اومد عموم رو دخترش حساسه و داد زدم شما رو چیکار کنم
فرشید. یعنی چی چکار کنم
من. عموم خیلی حساسه بدونه شما تو خونه اید و دخترشم خونست میکشه منو
فرشید
وای اصلا نمیشه من برم تو اون خونه پر از دختر اصلا نمیشه به ارسلان گفتم داداش اصلا نمیشه یه جوری راس ریسش میکنیم ارسلان که فهمید من و مهدی نمیریم نشست رومبل و گفت فکر کنین چیکار کنیم در همین حالت زنگ خونه به صدا در اومد ارسلان داد زد چه زوووددد چیکار کنم
مهدی
ابوالفضل میزنم تو سرتا
ابوالفضل. حرف نزن نیمار قلابی 😝
من. یه کلمه دیگه حرف بزنی چنان بزنمت که ندونی ازکجا خوردی
ابوالفضل........ اضافی نخور
تق توق شترق آره خیلی بد زدمش حقم بود که بابام از خونه بندازم بیرون باید یه زنگی به ارسلان بزنم و امشب رو برم خونشون
من. الو ارسلان
ارسلان. دیگه چیه داشت خوابم میبرد
من. داداش امشب مزاحمتم
ارسلان. داداش این چه حرفیه تو که هر شب مزاحممی باز چی شده
من. داداش بابام از خونه بیرونم کرده
ارسلان. خبر مرگت بیا
من. داداش قربونت من اومدم
حرکت کردم به سمت خونه ارسلان زنگو زدم ارسلان در رو باز کرد و رفتم تو دیدم فرشید هم اونجاست گفتم ارسلان فرشید اینجا بود و به من نگفتی بیام
ارسلان. اینم تازه اومد
فرشید. حالا که اومدی
مهدی.تو چرا اومدی
فرشید.دوستای خواهرم اومدن مامانم منو بیرون کرد
فرشید گفت بچها ببینین چی آوردم و تو پلاستیکیش کلی چیپس و بستنی و آلوچه و لواشک و تخمه و هزار چیزه دیگه بیرون آورد
ارسلان
داشتیم با بچها عشق و حال میکردیم که گوشیم زنگ خورد بلند شدم رفتم ببینم کیه یا امام حسین یا حضرت عباس عمومه بچها ساکت
من. الو سلام عموجان آفتاب از مغرب در اومده به ما زنگ زدی
عموم. سلام ارسلان جان میخواستم ازت یه کاری بخوام
من. جانم در خدمتم عموجان
عموم. ارسلان میخواستم بگم مینا (دختر عمو ارسلان مطهری ایشون تخیلی و وجود خارجی نداره) اومده تهران لطفا آدرس خونتو بگو دوشب بیاد مزاحمت شه
من. نه چههه ممممزاحمتتتتیییی مراحمه الان آدرس رو اس ام اس میکنم خدا نگهدار
عموم. خداحافظ
گوشیو قطع کردم و داد کشیدم واییییی دختر عموم میخواد بیاد بد بخت شدم بدواین اینجا رو تمیز کنیم بعد از کلی تمیز کاری افتادیم رو مبل و برا عموم آدرس رو اس ام اس کردم وای تازه یادمم اومد عموم رو دخترش حساسه و داد زدم شما رو چیکار کنم
فرشید. یعنی چی چکار کنم
من. عموم خیلی حساسه بدونه شما تو خونه اید و دخترشم خونست میکشه منو
فرشید
وای اصلا نمیشه من برم تو اون خونه پر از دختر اصلا نمیشه به ارسلان گفتم داداش اصلا نمیشه یه جوری راس ریسش میکنیم ارسلان که فهمید من و مهدی نمیریم نشست رومبل و گفت فکر کنین چیکار کنیم در همین حالت زنگ خونه به صدا در اومد ارسلان داد زد چه زوووددد چیکار کنم
- ۹.۳k
- ۰۱ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط