داستان واقعی
داستان واقعی
یکی از آقایون می گفت : ما ۴ تا دوست صمیمی بودیم .
وقتی امتحانات دبیرستان را دادیم ، من و دو تا از دوستام قبول شدیم .
اما دوست چهارم رد شد .
من و دوستام که قبول شده بودیم وارد دانشگاه شدیم و تلاش کردیم و فارغ التحصیل شدیم.
و خدا رو شکر پیش اون دوستمون که رد شده بود مشغول به کار شدیم ...
خدا خیرش بده
یکی از آقایون می گفت : ما ۴ تا دوست صمیمی بودیم .
وقتی امتحانات دبیرستان را دادیم ، من و دو تا از دوستام قبول شدیم .
اما دوست چهارم رد شد .
من و دوستام که قبول شده بودیم وارد دانشگاه شدیم و تلاش کردیم و فارغ التحصیل شدیم.
و خدا رو شکر پیش اون دوستمون که رد شده بود مشغول به کار شدیم ...
خدا خیرش بده
- ۱.۱k
- ۱۹ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط