{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم به سمت تلفن می رود و باز می گردد چون کودکی که به او

دستم به سمت تلفن می رود و باز می گردد چون کودکی که به او گفته اند شیرینی روی میز مال مهمان هاست...

#سارا_محمدی_اردهالی
دیدگاه ها (۱)

عادت داشت نوک خودکار را بین لب‌هایش بگیرد. یک روز جامدادی‌ا...

قهوه می ریزم برایتنیستی آنسویِ میزهِی شکر می ریزم و تلخ است ...

تا نرود نفس زِ تنپا نکشم ز کویِ تو#حسین_منزوی

با من قراری بگذارکنجِ کوچکِ کافه ایروی صندلیِ کهنه ی پارکِ ق...

عصر کمرنگی می‌تازد ، با باد وحشی شبانه ای که از حالا شروع شد...

_____پارت¹³ نفرین کوچولو_____*رُزالینث*به سمت اتاقم رفتم.کتا...

فصل دوم بخش سوم سرزمین آسیب دیده از زبان آنتونی part30

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط