{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با ساعت دلم

با ساعت دلم

وقت دقیق آمدن تُوست

من ایستاده ام

مانند تک درخت سر کوچه

با شاخه هایی از آغوش

با برگ های از بوسه

با ساعت غرورم اما

من ایستاده ام

با شاخه هایی از تابستان

با برگ هایی از پاییز

هنگام شعله ور شدن من

هنگام شعله ور شدن تُوست

ها . . . چشم ها را می بندم

ها . . . گوش ها را می گیرم

با ساعت مشامم

اینک

وقت عبور عطر تن تُوست

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۴)

هم از تو هیچ در این رهگذر نمی خواهمو هم حضور تو را ، مختصر ن...

جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییزاز آتش دامن گیر ای سبز جو...

بی شکل تر از باد شدم تا نهراسیوقتی که منِ واقعی ام را بشناسی...

بوی کافور گرفتم نفحاتی بفرستبا توام-عشق! گلابانه حیاتی بفرست...

پارت۵ویو نارومی+رسیدیمدازای از ماشین بیرون می‌پرد و خودش را ...

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

Minho

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط