Portal of love
Portal of love
Pt13
ویو صبح
جیمین آروم آروم چشمای نازشو باز کرد. یه نگاه به موقعیتی که توش بود کرد و پوزخند زد. دیشب ساعت 3 و نیم وقتی داشت رو یونگی سواری میکرد سرشو گذاشت رو سینه ی یونگی و جفتشون خابشون برد. تکونی خورد که باعث شد ناله جفتشون دراد. آروم یونگی رو از خودش کشید بیرون که باعث شد جیغ بکشه. یونگی از خاب پرید. به جیمین نگاه میکرد. دست جیمینو گرفت و گذاشت رو سینش. با دست دیگش چونه ی جیمین رو گرفت و کیس آرومی باهاش رفت و ازش جدا شد.
+امم.. سرورم..
_چیزی نیست. هیششش. بیبی قشنگم. میتونی ددی صدام کنی. جلو بقیه هم میتونی بم بگی یونگی.
+ولی....
_هیشش. الان تو دیگه مال منی.
جیمین بوسه ای رو لب های یونگی زد که باعث شد یونگی لبخند لثه ای کمیابش به لبش بیاد. خلاصه جفتشون باکلی درد رفتن حموم و دوش گرفتن. یونگی جیمین رو شست و زودتر فرستادش بیرون. جیمین حوله پیچ رفت سمت اتاقش. پشت سرشم تهیونگ اومد تو. جیمین رفت سمت کمد تا لباس عوض کنه.
=اوهه.. جیمین بدنت خیلی کبوده
+اهه.. آره. بدن درد دارم
=داداش دیشب هیچکس تو قصر نخابید. حتی پادشاه هم عصبی اومد سمت اتاقتون اما جلوشو گرفتن که مزاحم نشه. وای نچ نچ نچ نگاه کن تمام بدنت پر گاز و کبودیه.
+چی بگم. تونستم بهش اعتراف کنم. اونم گفت دوسم داره.
=وایی مبارکههه. قراره شیاطین و فرشته ها باهم صلح کنند؟
+نمیدونم چی بگم تهیونگ. نمیدونم. شاید همه چی تغییر کنه.
= حالا واقعا میخای......
ادامه دارد.......
پارت بعد هم چند دقیقه دیگه آپ میشه
Pt13
ویو صبح
جیمین آروم آروم چشمای نازشو باز کرد. یه نگاه به موقعیتی که توش بود کرد و پوزخند زد. دیشب ساعت 3 و نیم وقتی داشت رو یونگی سواری میکرد سرشو گذاشت رو سینه ی یونگی و جفتشون خابشون برد. تکونی خورد که باعث شد ناله جفتشون دراد. آروم یونگی رو از خودش کشید بیرون که باعث شد جیغ بکشه. یونگی از خاب پرید. به جیمین نگاه میکرد. دست جیمینو گرفت و گذاشت رو سینش. با دست دیگش چونه ی جیمین رو گرفت و کیس آرومی باهاش رفت و ازش جدا شد.
+امم.. سرورم..
_چیزی نیست. هیششش. بیبی قشنگم. میتونی ددی صدام کنی. جلو بقیه هم میتونی بم بگی یونگی.
+ولی....
_هیشش. الان تو دیگه مال منی.
جیمین بوسه ای رو لب های یونگی زد که باعث شد یونگی لبخند لثه ای کمیابش به لبش بیاد. خلاصه جفتشون باکلی درد رفتن حموم و دوش گرفتن. یونگی جیمین رو شست و زودتر فرستادش بیرون. جیمین حوله پیچ رفت سمت اتاقش. پشت سرشم تهیونگ اومد تو. جیمین رفت سمت کمد تا لباس عوض کنه.
=اوهه.. جیمین بدنت خیلی کبوده
+اهه.. آره. بدن درد دارم
=داداش دیشب هیچکس تو قصر نخابید. حتی پادشاه هم عصبی اومد سمت اتاقتون اما جلوشو گرفتن که مزاحم نشه. وای نچ نچ نچ نگاه کن تمام بدنت پر گاز و کبودیه.
+چی بگم. تونستم بهش اعتراف کنم. اونم گفت دوسم داره.
=وایی مبارکههه. قراره شیاطین و فرشته ها باهم صلح کنند؟
+نمیدونم چی بگم تهیونگ. نمیدونم. شاید همه چی تغییر کنه.
= حالا واقعا میخای......
ادامه دارد.......
پارت بعد هم چند دقیقه دیگه آپ میشه
- ۴.۹k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط