#قمار_سرنوشت

#قمار_سرنوشت
پارت²³
بارون میومد و لونا عاشق قدم زدن زیر بارون بود
لونا : داره بارون میاد
ته : اوهوم
لونا : مشیه بریم اون پارکی که همیشه میرفتیم
ته : باش
20 دقیقه بعد
ته : رسید...
قبل از این که حرفم رو تموم کنم از ماشین پیاده شد و دوید سمت پارک
ته : هعی وایسا منم بیام
لونا : بدو دیگه
رفتم پیشش و زیر بارون قدم زدیم
کتم رو در آوردم دادم بهش
لونا : نمی‌خوام
ته : با این لباسی که پوشیدی حتما سرما میخوری
بگیر
لونا : همینش خوبه دیگه
میخوام خیس آب شم
اینو گفت دوید و رفت
ته : دیوونه
منم رفتم دنبالش
تو پارک بدو بدو میکردیم که دیگه خسته شدم
ته : خسته نشدی ( نفس زنان )
لونا : نه ( نفس زنان )
نشستم رو نیمکت پارک
لونا هنوز زیر بارون بود داشت به آسمون نگاه می‌کرد
لونا : میای عکس بگیریم
ته : عکس واسه چی
لونا : میخوام بزارم تو آلبوم خاطراتم
شاید این آخرین باری باشه که با هم میایم بیرون
ته : باشه ولی چرت و پرت نگو
اون مین هو هرچی هم باشه نمی‌تونه من و تو رو از هم جدا کنه
اینو که گفتم با تعجب نگاهم کرد
ته : خب مگه کسی میتونه خواهر و برادر رو از هم جدا کنه
آخيش خوب جمعش کردم
لونا : باشه
بیا دیگه
رفتم کنارش و با هم عکس گرفتیم
ته : دیگه رضایت میدی بریم خونه ساعت 2 شبه ها
لونا : باشه بریم
رسیدیم خونه رفتم تو اتاقم لباسام رو عوض کردم و خوابیدم
ویو لونا
ته رفت تو اتاق خودش منم رفتم تو اتاق خودم لباسام رو عوض کردم
موهام خیس خیس بود ولی خیلی خسته بودم رفتم خوابیدم
دیدگاه ها (۱)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

Do I love him, or do I hate him?P²⁶**ویو کوک**توی کلاس نشسته...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

پارت ۳ ( آسانسور عشق ) تا رسیدم تهیونگ دم در منتظرم بود ــ ...

P4هه جین:چرا چیزی نمیگی جو...جیهوپ:صب کن الان میام*رفت پیش د...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 22عمارت مینهو ـ ساعت ۱۱ شبلونا هنوز...

Cruel Love پارت۸ که صدای بابابزرگ اومد ماهم مجبور شدیم بریم ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

تکپارتی تهکوک ★ یک دقیقه تا فردا هوا بارونی بود و دو سالی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط