مادرم موهاے بُلندے داشت
مادرم موهاے بُلندے داشت
هر روز پُشت پنجره مے نشست
موهایش را مے بافت
شِعر مے خواند
و مُنتظر پدر مے ماند
پدر که مے آمد
تلویزیون را روشن مے کرد
از شیب تورُم بالا میرفت، زمین مےخورد
و باز سعے میکرد جوابے برای 5+1 بیابد
کُشتگان عراق و سوریه را دفن مےکرد
و از مادر سُراغ شام را مےگرفت
و مادر پرهایش را پُشت پنجره جا مے گذاشت
گُل هاے دامنش در آشپزخانه مےپژمُرد
و چشم هایش پیاز خُرد مےکرد
•
•
پُشت پنجره نشسته ام
موهایم را مے بافم
و به این فِکر مے کنم که
دختران نباید موهاے بُلند داشته باشند
•سیمین صفایے•
هر روز پُشت پنجره مے نشست
موهایش را مے بافت
شِعر مے خواند
و مُنتظر پدر مے ماند
پدر که مے آمد
تلویزیون را روشن مے کرد
از شیب تورُم بالا میرفت، زمین مےخورد
و باز سعے میکرد جوابے برای 5+1 بیابد
کُشتگان عراق و سوریه را دفن مےکرد
و از مادر سُراغ شام را مےگرفت
و مادر پرهایش را پُشت پنجره جا مے گذاشت
گُل هاے دامنش در آشپزخانه مےپژمُرد
و چشم هایش پیاز خُرد مےکرد
•
•
پُشت پنجره نشسته ام
موهایم را مے بافم
و به این فِکر مے کنم که
دختران نباید موهاے بُلند داشته باشند
•سیمین صفایے•
- ۳۲۰
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط