{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم موهای بلندی داشت

مادرم موهای بلندی داشت
هرروز پشت پنجره می نشست
موهایش را می بافت
شعر .می خواند و منتظر پدر میماند
.
پدر که می آمد تلویزیون را روشن میکرد
از شیب تورم بالا میرفت،زمین میخورد
و باز سعی میکرد جوابی برای 5+1 بیابد
کشتگان عراق و سوریه را دفن میکرد
و از مادر سراغ شام را میگرفت
و مادر پرهایش را پشت پنجره جا میگذاشت
گل های دامنش در آشپزخانه می پژمرد
و چشم هایش پیاز خرد میکرد
پشت پنجره نشسته ام
موهایم را میبافم
و به این فکر میکنم که
دختران نباید موهای بلند داشته باشند...
دیدگاه ها (۵)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

پارت دو

مادرم موهای بلندی داشت.هرروز پشت پنجره می نشستموهایش را می ب...

مادرم موهایِ بلندی داشت..هر روز پشت پنجره می نشست، موهایش را...

مادرم موهای بلندی داشت هرروز پشت پنجره می نشست موهایش را می ...

مادرم موهاے بُلندے داشت هر روز پُشت پنجره مے نشست موهایش را ...

:)مادرم موهای بلندی داشت هر روز پشت پنجره می نشست موهایش را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط