مادرم موهایِ بلندی داشت..هر روز پشت پنجره می نشست، موهایش
مادرم موهایِ بلندی داشت..هر روز پشت پنجره می نشست، موهایش را میبافت ،شعر می خواند و منتظر پدر می ماند..پدر که می آمد تلوزیون را روشن میکرد ،از دیوار تورم بالا میرفت ،زمین میخورد و باز سعی میکرد جوابی براب ۵+۱ بیابد،کشتگان عراق و سوریه را دفن میکرد و از مادرم سراغ شام را میگرفت!! و مادرم پرهایش را پشت پنجره جا می گذاشت ،گلهای دامنش در آشپزخانه میپژمرد، و چشمهایش پیاز خرد میکرد..پشت پنجره نشسته ام و موهایم را میبافم و به این فکر میکنم دختران نباید موهای بلند داشته باشند...
- ۷۷۹
- ۱۸ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط