{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گلوله ای در سینه ...

گلوله ای در سینه ...

به این اسلحه نگاه نکن
من سربازنیستم
من تنها شیدای تو هستم
با طنابی به گردن و
گلوله ای درسینه . . .

میخواهم جهان را فتح کنم
تا به تو برسم
این خواسته کمی نیست
فتح جهانی که به تو میرسد .

"محمود درویش"
دیدگاه ها (۲)

دیوانه ای در شهر بود…میگفتن از رفتن عشقش دیوانه شده است!روزی...

ورقه های این کتاب ...همه احمق بودند !کدام مرد عاقلی بجای باف...

تو برای رفتن آمده بودی!رفتن از شهر..رفتن از کافه دنج خیابان ...

هنوز هم...سربازانی هستند؛که پس از اتمام جنگبارها خودکشی کرده...

پارت ۱۴÷*حرکت می‌کنم، یک ضربه به گردن. مردی که حدفم بود بیهو...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

❤️ℒℴνℯ❤️همین که باشی و تنها نباشم همین که باشی و دوستت داشته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط