{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو نفر بودند. دو تا دختر که توی حوض خالی میدان شهید مطهری

دو نفر بودند. دو تا دختر که توی حوض خالی میدان شهید مطهری سنگر گرفته بودند. دور و برشان پر بود از نیرو، اما نه خودی. هیچ کاری نمی شد برایشان کرد. خرمشهر تقریبا افتاده بود دست بعثی ها. حلقه محاصره ی میدان مطهری تنگ تر می شد. رفتیم پشت بام یک ساختمان. دو نفر بودند. دو تا دختر که راه بعثی ها را آن همه مدت سد کرده بودند. فشنگ هاشان هم تمام شده بود گویا. از ناراحتی نمیدانستیم چه کار باید بکنیم ، ولی باید برای شان کاری می کردیم . بعثی ها دیگر شلیک نمی کردند. می خواستند بگیرندشان، زنده! دیگر رسیده بودند به میدان که دو تا صدا آمد. تق… تق… لوله های تفنگ را گرفته بودند سمت هم دیگر. آنها دو نفر بودند . دو تا دختر که توی حوض خالی میدان مطهری دراز کشیده بودند.
دیدگاه ها (۱)

وقتی تو با منی احساس امنیت می کنم حس گرم آرامش اینکه خودم ...

ای کاش تمامی دختران این شهر از خط رفتار زینب چند صفحه مشق بن...

یک بانوی تحصیلکرده آلمانی که پس از مطالعه کتابی درباره سیدال...

نخست وزیر اسرائیل در کنگره آمریکا: ترویج بی بندو باری و زند...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

dark life=23

پارت پنجاه‌ویکم | «پیدات کردم»پارک لاراکمی بعد، جونگ‌کوک نود...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

.....//برده ی زیبا//......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط