دوباره بی بهانه بغض شده ای
دوباره بی بهانه بغض شده ای
دوباره بی دلیل ، گریه
دوباره باز کسی گلویت را می فشارد
دوباره باز کسی تو را با زنجیر و در غُل ، کِشان کِشان به گذشته ات می برد
انگار این حسِّ لعنتی تو را هیچ وقت نمی خواهد تنها بِگُذارَد
کاش میشد که دست از سرت بردارد. کاش ...
و باز آسمان خانه ات ، بارانی
و باز بی قرار و بی اختیار قدم میشوی
و باز تو در بندی
در بندِ حسّی شبیه یک خفگی
و من این روزها لبریز از ای کاش ها
آری ...
کاش آن روز که برایِ همیشه عزمِ بر رفتن کردی ، خیالت را هم با خودت برده بودی
دوباره بی دلیل ، گریه
دوباره باز کسی گلویت را می فشارد
دوباره باز کسی تو را با زنجیر و در غُل ، کِشان کِشان به گذشته ات می برد
انگار این حسِّ لعنتی تو را هیچ وقت نمی خواهد تنها بِگُذارَد
کاش میشد که دست از سرت بردارد. کاش ...
و باز آسمان خانه ات ، بارانی
و باز بی قرار و بی اختیار قدم میشوی
و باز تو در بندی
در بندِ حسّی شبیه یک خفگی
و من این روزها لبریز از ای کاش ها
آری ...
کاش آن روز که برایِ همیشه عزمِ بر رفتن کردی ، خیالت را هم با خودت برده بودی
- ۱.۳k
- ۰۷ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط