{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام

سلام

((متاسفانه امروز مدیرعامل موسسه جوانان خیراز میان ما رفت.مرد بزرگی که خیلی ها را صاحب خانه کرد. خیلی ها را به خانه بخت فرستاد .خیلی ها را صاحب شغل ومنصب کرد اما غریبانه رفت.در غربت. موسسه اش را مصادره کردند . خودش را به دست مرگ سپردند))

حالم خیلی بده. قلبم تند می‌زنه. دقیقا می‌خوام من نباشم دنیا باشه. کسانی که منو می‌شناسند، این حال منو می‌فهمن.
خدایا، در روز روشن در قرن حقوق بشر، یک سوپرمن بزرگ پیش چشمان یک ملت ذره ذره بسوزد و جان بدهد و هیچ کاری نشود برایش کرد.
مهندس رحیم قاسمی، دقیقا یک اسطوره است یک ذهن زیبا، یک مغز متفکر، یک نبوغ اقتصادی. من هنوز باورم نمی شود او مرده است. او با ده هزار تومان، توانست یک بانک چند هزار میلیاردی راه بیندازند و صدها بنگاه بزرگ و کوچک اقتصادی را در سراسر آذربایجان تاسیس و مدیریت کند. او آنقدر تبحر داشت که بتواند در بسیاری از حوزه های عمرانی، بهداشتی، مالی، تجاری، ورزشی و ... وارد شود و تاثیر بسیار شگرف بگذارد.

قاسمی نه مثل جزایری بود، نه مثل رضا ضراب و نه مثل زنجانی. او پاک بود پاک پاک. هیچ خون کثیفی در رگ های او جاری نبود. گناه بزرگ او نبوغ بی‌اندازه‌اش بود.

من باورم نمی شود او اکنون مرده است. باورم نمی شود او تنها 36 سال عمر کرد. باورم نمی شود چه بلاهایی را تحمل کرد. باورم نمی شود او نیز قربانی سرطان بود... .

من در سال های اخیر، در حیرت مدام اخبار او بودم

خدایا خیلی زود بود او بمیرد خیلی زود بود

به جرات می گویم، مرگ رحیم قاسمی برای من تلخ ترین و جانکاه ترین مرگ بود. من حتی برای مرگ عزیزانم اینقدر حیرت نمی کنم و آه نمی کشم. او حیف شد حیف شد. او می توانست اقتصاد این کشور را نجات دهد.

رحیم قاسمی، یک حماسه بلند بود حماسه‌ای اما به‌غایت تراژیک

قاسمی، غریب و تنها و مظلوم مرد. سینه او اسرار زیادی داشت

پی نوشت>مرد نمیرد به مرگ مرگ از او نام جست / نام چو جاوید شد مردنش آسان کجاست
برای رحیم قاسمی عزیز مدیرعامل موسسه قرض الحسنه جوانان خیر....
دیدگاه ها (۱۵)

سلام خطاب به انها... باور کنید من هیچ یک از منافع شما را تهد...

بگذارید رازی را برایتان برملا کنم. می خواهید بدانید، کردهای ...

بیست و یک غنچه در آستانه ی شکفتن داعش تهدید کرده است از " پ...

اینایى که میگن یه تار موت رو به دنیا نمیدم ، حرف مفت میزنن …...

پارت ۱

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت چــهــاردهــم 𓆪 🖤🥀اسما ماتش برده بود.«دلیل زن...

p24× تو حتی نمی‌دونی اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد، تهیونگ.....

رقص سایه‌ها | پارت هفتم: «خشمِ خونین»میرا با تمام وجود از بر...

پارت ۳۷ آریانا چند ثانیه فقط به مرد خیره ماند.ـ من... اینجا ...

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

پارت دوم راز خون

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط