" آمدی"...؟ ! جانم به قربانت " نرو "با ما " بمان "

" آمدی"...؟ ! جانم به قربانت " نرو "با ما " بمان "
با وفا یی کن ندارم تاب این غم را ،بمان
درد دوری گر که عمری روح و دل سوهان کشید
در هوای " ما " شدن من مانده ام برپا ، بمان
" چشم بند"یهای عالم عمر ما غارت نمود
چشم من را باز کن برچهره ی زیبا ، بمان
کوچه باغ منتهی بر وصل را گمگشته ایم
ای که پیدا بوده ای در عین ناپیدا ، بمان
نازنین نرم دل ، عشق از نفس افتاده بود !
با امید وصل توشدناگهان مانا ، بمان
با نبودن های تو عرفان این دل ناقص است
باش و گو بر نبض عرفان:بر دل شیدا بمان
بی تو نامفهوم باشد دین و دنیا در دلم
ای تو مفهوم تمام دین و این دنیا ، بمان
طرح وصلت نوشداروی تمام غصه هاست
ای تو تنها مرهم غمهای این تنها ، بمان
یوسف دل پیرهن چاک است و در زندان عشق !
دستگیر دل تویی ای "مریم عذرا " بمان
سوز بال و پرشکن ها ارمغان از جور بود
بودنت ای بال پروازی بر این پرها ، بمان
دیدگاه ها (۵)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

### پارت هشتم: طوفان درون و بیرونقطرات باران مثل سوزن به پوس...

بالا و پایین ویلا رو نگاه کرد. صدای عربده و داد بیداد های ای...

پارت اول: «معامله در سایه‌ها»عمارت سنگی در دل مه و باران ملا...

منکه در دنیا کسی👇 جـز تـو ندارم پس بمان هرچه دارم پای عشقت م...

...دل به دام هوس افتاد بسوزد این دلچون‌نگاهم به تو افتاد بسو...

زره ز زلف گره گیر بر تن است تو رابه روز رزم چه حاجت به جوشن ...

این اشک ها بعد از تو نامش آبشار استگاهی شکستن اقتضای روزگار ...

این اشک ها بعد از تو نامش آبشار است گاهی شکستن اقتضای روزگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط