اووومدم،نظر یادتون نره
اووومدم،نظر یادتون نره
Super Stars:
قسمت بیست و یکم:
چند نفر خبرنگار داخل رستورانربودن.
بعد از رقص وقتی که متوجه حضور گروه دختر و گروه پسر در کنار هم شدن،رفتن سمت میزشون.
پسرا وقتی متوجه خبرنگارا شدن،دخترا رو خبر کردن.
هیون جونگ:دخترا،بلند شید،الان خبرنگارا دارن میام.
هیون وسایل شین جونگ رو برداشت،هیونگ وسایل یوری رو برداشت،کیو وسایل هیوری رو برداشت،یونگی وسایل سوریو رو برداشت و جونگمین وسایل سورا رو.
موقع برگشتن،دخترا پسرا رو دعوت کردم.
حرف از خانواده شد.
پسرا از دخترا سوال میپرسیدن.
همه دخترا به شوالای پسرا جواب دادن و فقط سوریو مونده بود!
یونگ سنگ:سوریو تو برامون تعریف کن!
سوریو یکم پیشونیشو آروم خاروند و گفت:راستش رو بخوایید،راستش...من خانواده ی اصلیم رو موقع بدنیا اومدنم از دست دادم،یه مدتی رو توی پرورشگاه بودم که یه خانواده ی خوب در سطح متوسط منو به فرزندی گرفتن،دو سه سال پیش از دنیا رفتن و همه داراییشون برای من موند.ヽ( ´¬`)ノ
هیون جونگ:خدا رحمتشون کنه.
یه مدت گذشت،دخترا داخل کمپانی جمع شده بودن.
یه گروه فیلم برداری هم بودن.
مین هو و سوهیون.
دخترا تا دیدنشون خوشحال شدن.
از دخترا میخواستن حداقل دو نفرشون باهاشون توی ضبط فیلم همراهی کمنه.
یوری و شین جونگ قبول کردن و قرار داد های لازم بسته شد.
ازشون خواستن که یک روز درمیون در برای تمرین حاضر بشن و دیالوگ های لازم رو حفظ کنن.
یه مدت باهم بودن که پسرا از دخترا خوششون اومد.
دخترا هم هوایی شده بودن و حسشون به هیونگ و هیون رو یادشون رفت.
یه مدت باهم میگشتن.
هیون و هیونگ وقتی متوجه شدن،عصبانی و ناراحت شدنم.
چند بار هم با مین هو و سو هیون برخورد داشتن.
هرچقدر هم با یوری و شین جونگ حرف میزدن اونا گوش نمیکردن.
دیگه ناچار شدن از بقیه دخترا کمک بخوان.
هیون: سوریو،تو عاقلی،تو باهاشون حرف بزن.
هیونگ:هیوری تو با یوری حرف بزن،من دوسش دارم.
سورا:نگران نباشید،ما هر کاری که از دستمون بر بیاد براتون انجام میدیم.
هیون و هیونگ رفتن و یوری و شین جونگ برگشتن خونه.
سوریو دست شین جونگ رو گرفت و بردشت داخل اتاق.
هیوری هم یوری رو برد داخل اتاق.
سوریو:شین جونگ!تکلیف خودتو مشخص کن!هیون رو دوست داری یا مین هو؟
شین جونگ:هردوشون!
-نمیشه هردوشون شین جونگ،نمیشه،نمیفهمی؟هیون دوستت داره،بفهم.
هیوری:هیونگ دوستت داره،تو مگه دوستش نداری؟چرا اینجوری میکنی پس؟
یوری:خب سوهیونم دوس دارم!
-نه،یوری نو چرا اینجوری شدی آخه؟
حرفای هیوری و سوریو روی یوری و شین جونگ تاثیری نداشت.
سورا همینجوری داخل خونه داشت راه میرفت و منتظر نتیجه بود.
سوریو و هیوری از اتاق خارج شدن.
سورا دوید سمتشون و پرسید:چیشد؟
سوریو:میگه مین هو هم دوست داره!
هیوری:یوری هم همینو میگه!
سورا چشماشو بهم فشار داد و رفت داخل اتاق سوریو و دست شین جونگ رو گرفت و کشیدش داخل اتاق خودش.
وقتی بردش داخل اتاق،رفت سمت کمد شین جونگ و گفت:شین جونگ در این کمد رو باز کن!
شین جونگ:برای چی؟
-میگم باز کن در رو!
شین جونگ در رو باز کرد.
سورا لباسای داخل کمد رو کنار زد و تمام پوسترای هیون رو در اورد،تمام یادداشتایی که شین جونگ برای هیون نوشته بود،تمام عکسایی که شین جونگ از هیون جمع کرده بود،تقریبا بیشتر از دو هزار تا بودن.
اونا رو در اورد و به شین جونگ نشون داد و شروع کرد به تک تک جدا کردنشون.
پوسترا رو در اورد و گفت:پوسترای کیم هیون جونکگ.
نوشته ها رو در اورد و کفت:نوشته هایی که درمورد کیم هیون جونگ نوشتی.چعکسا رو در اورد و گفت:اینا هم همه ی هکسای کیم هیون جونگه.
کو؟میم هو کجاست؟حالا ببینم تو هیون رو دوست داری یا مین هو؟بشین یک یا دو ساعت بهش فکر کن.
رفت سمت اتاق هیوری و دست یوری رو کرفت و بردش داخل اتاقش.
اتاقش پراز عکسای هیونگ بود.عکساش،پوستراش،همه چیزش.
سورا بهشون اشاره کرد و گفت:اینا مال کین؟کدوم خواننده یا بازیگر؟
یوری:خب معلومه هیونگ!
-خب تاو با هدف این اومدی اینجا که سوهیون رو ببینی یا هیونگ رو؟
-هیونگ!
-پس الان چرا میگی سوهیون رو هم دوست داری؟دوروز اومدخ یعنی انقدر ازش خوشت اومده؟
اینو گفت و دخترا از اتاق خارج شدن.
سورا درحال شکستن انگشتاش بود که سوریو گفت:سورا،از بینیت داره خون میاد!
سورا سریع رفت داخل دستشویی و بینیشو شست.
دخترا بعد از یه مدت کوتاه به خودشون اومدن،فیلم ضبط و پخش شد.
شین جونگ و یوری هم به هیون و هیونگ برگشتن.
تقریبا دو هفته بود که سورا پشت سر هم هرروز خون دماغ میشد و احساس ضعف و خستگی داشت.
یه روز که دخترا و پسرا پیش هم جمع شده بودن بازم سورا خون دماغ شد.
وقتی از دست شویی اومد کیو گفت:سورا چند وقته که خون دماغ میشه؟
هیوری:دو هفته!
سریو:خیلی براش نگرانم،باید ببریمش که آزمایش بده.
هیونگ:فردا صبح حتما بره برای آزمایش.
Super Stars:
قسمت بیست و یکم:
چند نفر خبرنگار داخل رستورانربودن.
بعد از رقص وقتی که متوجه حضور گروه دختر و گروه پسر در کنار هم شدن،رفتن سمت میزشون.
پسرا وقتی متوجه خبرنگارا شدن،دخترا رو خبر کردن.
هیون جونگ:دخترا،بلند شید،الان خبرنگارا دارن میام.
هیون وسایل شین جونگ رو برداشت،هیونگ وسایل یوری رو برداشت،کیو وسایل هیوری رو برداشت،یونگی وسایل سوریو رو برداشت و جونگمین وسایل سورا رو.
موقع برگشتن،دخترا پسرا رو دعوت کردم.
حرف از خانواده شد.
پسرا از دخترا سوال میپرسیدن.
همه دخترا به شوالای پسرا جواب دادن و فقط سوریو مونده بود!
یونگ سنگ:سوریو تو برامون تعریف کن!
سوریو یکم پیشونیشو آروم خاروند و گفت:راستش رو بخوایید،راستش...من خانواده ی اصلیم رو موقع بدنیا اومدنم از دست دادم،یه مدتی رو توی پرورشگاه بودم که یه خانواده ی خوب در سطح متوسط منو به فرزندی گرفتن،دو سه سال پیش از دنیا رفتن و همه داراییشون برای من موند.ヽ( ´¬`)ノ
هیون جونگ:خدا رحمتشون کنه.
یه مدت گذشت،دخترا داخل کمپانی جمع شده بودن.
یه گروه فیلم برداری هم بودن.
مین هو و سوهیون.
دخترا تا دیدنشون خوشحال شدن.
از دخترا میخواستن حداقل دو نفرشون باهاشون توی ضبط فیلم همراهی کمنه.
یوری و شین جونگ قبول کردن و قرار داد های لازم بسته شد.
ازشون خواستن که یک روز درمیون در برای تمرین حاضر بشن و دیالوگ های لازم رو حفظ کنن.
یه مدت باهم بودن که پسرا از دخترا خوششون اومد.
دخترا هم هوایی شده بودن و حسشون به هیونگ و هیون رو یادشون رفت.
یه مدت باهم میگشتن.
هیون و هیونگ وقتی متوجه شدن،عصبانی و ناراحت شدنم.
چند بار هم با مین هو و سو هیون برخورد داشتن.
هرچقدر هم با یوری و شین جونگ حرف میزدن اونا گوش نمیکردن.
دیگه ناچار شدن از بقیه دخترا کمک بخوان.
هیون: سوریو،تو عاقلی،تو باهاشون حرف بزن.
هیونگ:هیوری تو با یوری حرف بزن،من دوسش دارم.
سورا:نگران نباشید،ما هر کاری که از دستمون بر بیاد براتون انجام میدیم.
هیون و هیونگ رفتن و یوری و شین جونگ برگشتن خونه.
سوریو دست شین جونگ رو گرفت و بردشت داخل اتاق.
هیوری هم یوری رو برد داخل اتاق.
سوریو:شین جونگ!تکلیف خودتو مشخص کن!هیون رو دوست داری یا مین هو؟
شین جونگ:هردوشون!
-نمیشه هردوشون شین جونگ،نمیشه،نمیفهمی؟هیون دوستت داره،بفهم.
هیوری:هیونگ دوستت داره،تو مگه دوستش نداری؟چرا اینجوری میکنی پس؟
یوری:خب سوهیونم دوس دارم!
-نه،یوری نو چرا اینجوری شدی آخه؟
حرفای هیوری و سوریو روی یوری و شین جونگ تاثیری نداشت.
سورا همینجوری داخل خونه داشت راه میرفت و منتظر نتیجه بود.
سوریو و هیوری از اتاق خارج شدن.
سورا دوید سمتشون و پرسید:چیشد؟
سوریو:میگه مین هو هم دوست داره!
هیوری:یوری هم همینو میگه!
سورا چشماشو بهم فشار داد و رفت داخل اتاق سوریو و دست شین جونگ رو گرفت و کشیدش داخل اتاق خودش.
وقتی بردش داخل اتاق،رفت سمت کمد شین جونگ و گفت:شین جونگ در این کمد رو باز کن!
شین جونگ:برای چی؟
-میگم باز کن در رو!
شین جونگ در رو باز کرد.
سورا لباسای داخل کمد رو کنار زد و تمام پوسترای هیون رو در اورد،تمام یادداشتایی که شین جونگ برای هیون نوشته بود،تمام عکسایی که شین جونگ از هیون جمع کرده بود،تقریبا بیشتر از دو هزار تا بودن.
اونا رو در اورد و به شین جونگ نشون داد و شروع کرد به تک تک جدا کردنشون.
پوسترا رو در اورد و گفت:پوسترای کیم هیون جونکگ.
نوشته ها رو در اورد و کفت:نوشته هایی که درمورد کیم هیون جونگ نوشتی.چعکسا رو در اورد و گفت:اینا هم همه ی هکسای کیم هیون جونگه.
کو؟میم هو کجاست؟حالا ببینم تو هیون رو دوست داری یا مین هو؟بشین یک یا دو ساعت بهش فکر کن.
رفت سمت اتاق هیوری و دست یوری رو کرفت و بردش داخل اتاقش.
اتاقش پراز عکسای هیونگ بود.عکساش،پوستراش،همه چیزش.
سورا بهشون اشاره کرد و گفت:اینا مال کین؟کدوم خواننده یا بازیگر؟
یوری:خب معلومه هیونگ!
-خب تاو با هدف این اومدی اینجا که سوهیون رو ببینی یا هیونگ رو؟
-هیونگ!
-پس الان چرا میگی سوهیون رو هم دوست داری؟دوروز اومدخ یعنی انقدر ازش خوشت اومده؟
اینو گفت و دخترا از اتاق خارج شدن.
سورا درحال شکستن انگشتاش بود که سوریو گفت:سورا،از بینیت داره خون میاد!
سورا سریع رفت داخل دستشویی و بینیشو شست.
دخترا بعد از یه مدت کوتاه به خودشون اومدن،فیلم ضبط و پخش شد.
شین جونگ و یوری هم به هیون و هیونگ برگشتن.
تقریبا دو هفته بود که سورا پشت سر هم هرروز خون دماغ میشد و احساس ضعف و خستگی داشت.
یه روز که دخترا و پسرا پیش هم جمع شده بودن بازم سورا خون دماغ شد.
وقتی از دست شویی اومد کیو گفت:سورا چند وقته که خون دماغ میشه؟
هیوری:دو هفته!
سریو:خیلی براش نگرانم،باید ببریمش که آزمایش بده.
هیونگ:فردا صبح حتما بره برای آزمایش.
- ۱۶.۸k
- ۲۱ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط