{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می تراود مهتاب،

می تراود مهتاب،
می درخشد شبتاب.
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته ی چند،
خواب در چشم ترم می شکند.

نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر،
در جگر لیکن خاری،
از ره این سفرم می شکند.

نازک آرای تن ساق گلی،
که به جانش کِشتم،
و به جان دادمش آب،
ای دریغا ! به برم می شکند.

دست ها می سایم،
تا دری بگشایم.
بر عبث می پایم،
که به درکس آید،
در و دیوار بهم ریخته شان
برسرم می شکند.

می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب.
مانده پای آبله از راه دراز،
بردم دهکده مردی تنها،
کوله بارش بردوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
دیدگاه ها (۱۹)

به شب آویخته مرغ شباویزمدامش کار رنج افزاست، چرخیدن.اگر بی س...

من چهره ام گرفته،من قایقم نشسته به خشکی.با قایقم نشسته به خش...

هنگام که گریه می دهد سازاین دود سرشت ابربرپشتهنگام که نیل چش...

هنوزاز شب دمی باقی ست، می خواند در او شبگیر،وشب تاب، از نهان...

می تراود مهتاب،می درخشد شبتاب.نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ...

می تراود مهتاب،می درخشد شبتاب.نیست یکدم شکند خواببه چشم کس و...

می‌تراود مهتابمی‌درخشد شبتابنیست یک دم شکند خواب به چشم کس و...

می تراود مهتابمی درخشد شبتاب،نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و...

می‌تراود مهتابمی‌درخشد شبتابنیست یک دم شکند خواب به چشم کس و...

می‌تراود مهتابمی‌درخشد شبتابنیست یکدم شکند خواب به چشم کس و ...

مي تراود مهتاب مي درخشد شبتاب نيست يك دم شكندخواب به چشم ك...

می تراود مهتابمی درخشد شب تابنیست یک دم شکند خواب به چشم کس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط