...می دانم
...می دانم
تن هایمان
آزرده از خسته بودن است
می دانم
زیر پوستِ این خانه
نبضِ کوچ
چه بی تابانه میزند
می دانم
قدم هایش
آغشته است به غبارِ جاده
با این حال دوست داشتم مثلِ باد بپیچم به پایش
تنها به احتمال زمین خوردنش
به احتمال اینکه دستش را که میگیرم
یک بار دیگر
نگاهش درگیرِ نگاهِ عاشقِ من شود
به احتمالِ اینکه
شاید هنوز آخرین لحظه را نباخته باشم
تن هایمان
آزرده از خسته بودن است
می دانم
زیر پوستِ این خانه
نبضِ کوچ
چه بی تابانه میزند
می دانم
قدم هایش
آغشته است به غبارِ جاده
با این حال دوست داشتم مثلِ باد بپیچم به پایش
تنها به احتمال زمین خوردنش
به احتمال اینکه دستش را که میگیرم
یک بار دیگر
نگاهش درگیرِ نگاهِ عاشقِ من شود
به احتمالِ اینکه
شاید هنوز آخرین لحظه را نباخته باشم
- ۱۹۱
- ۰۷ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط