roman

عشق زیبا 💜🖤♥️




دیانا*بریم پیش مامانامون




ارسلان*چشم




دیانا*1ساعت بعد رسیدم سلام مامان دلم برات تنگ شده نمی‌یای پیشم ؟



ارسلان*چیزی نگفتم 30دقیقه بعد بریم دیانا؟


دیانا*اره خدافظ مامان .


ارسلان*دیانا شام بریم بیرون اخه نیکا خونه نیست .


دیانا*باشه نیکا کجاست ؟


ارسلان*شهرستان پیشه مامانش .


دیانا*اها


ارسلان*یه اهنگ گذاشتم چه اهنگی اومد


لب ساحل 5صبح


عمران اگه تو بغلش خوابت ببره
لب ساحل پنچ صبح
همه روز رو حفظ اگه یادت رفته تو
دل اگه باز شکسته شد
چشت از نگاهش خسته شد
داشتی میفتادی بیا
میتونم نگیر اخه دستو بعد اره بعد تو
اینم اخرین کادوی ولنتاین من به تو


ارسلان*دیدم دیانا خوابش برده بغلش کردم گذاشتم روی تخت خودم کنارش دراز کشیدم

دیانا*بیدار شدم رفتم صبحونه رو اماده کردن


ارسلان*رفتم پایین دیدم یه سفره عالی دیانا آماده کرده
سلام عشقم

دیانا*سلام بیا بین چه صبحانه اماده کردم .


ارسلان*بله

........


ادامه دارد 💜🖤♥️


لایک کنید ♥️🖤💜
دیدگاه ها (۰)

roman

roman

roman

roman

رمان بغلی من پارت ۱۳۰و۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳دیانا: قرار بود بریم یه سری...

رمان بغلی منپارت ۱۴۵و۱۴۶و۱۴۷و۱۴۸دیانا: این جمعیت و اصلا نمی‌...

رمان بغلی من پارت ۱۱۲و۱۱۳و۱۱۴دیانا: دستمو جلوی لبم گرفتم ارس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط