{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#روانی_دوست_داشتنی_من

#روانی_دوست_داشتنی_من
P:8
(ویو ا.ت)

فلیکس: اه ولم کن وحشییییییییییی

این گفت ول نکردم بیشتر هم فشار دادم
فلیکس : اهههههععععععععههه ولم کننننننن

با احساس کردن شوری خون تو دهنم دستاشو ول کردم که دیدم بله دستشو به فاخ دادم😊

فلیکس: دختره ی هاررررر
ا.ت: جانم

با حرفی که زدم خفه شد

ا‌ت: اوکی بیا بریم بیرون
و ماشینو باز کردم و پیاده شدم و فلیکس هم پشتم اومد

و دیدم بله هوا تاریک شده🥲

به سمت چادر ها رفتیم مریض ها تویه چادر هایه متفاوت و پرستار ها تو چادر هایه متفاوت بودن ( البته زن ها تویه چادر هایه متفاوت تا یهو با بچه از اوناجا خارج نشن )
ا.ت: من تویه این چادرم چادر بیمار ها اونوره تو برو تو یکی از اونا

داشتم به سمت چادرم میرفتم که لباسم از پشت کشیده شد برگشتم سمت فلیکس

فلیکس: واقعا که نمیخوای منو پیش اونا تنها بزاری؟
ا.ت: منظورت چیه؟( فهمیده ولی داری اسکول بازی در میاره)
فلیکس: بابا اینو منو میخورن
ا.ت: اومممممم نمیدونم
شاید بتونم کاری کنم نری پیششون ولی خوب میدونی یکم سخته
فلیکس: چقدر
ا.ت: نمیدونم والا!
فلیکس : اوکی
به محز برگشتمون به کارتت واریز میکنم
ا.ت: اوکییییی بیا تو دم در چادر وایسا تا من لباس عوض کنم
فلیکس: اوک
به چادر پرستارا رسیدیم رفتم تو چادر و لباسمو با یه شلوار سفید بلند و یه تیشرت عوض کردم و بعد از گزاشتم کلاه به سمت بیرون رفتم
به محض بیرون رفتن فلیکس رو دیدم

ا.ت: بریم
با هم به سمت رئیس رفتیم
ا.ت: رئیس میتونیم باهم حرف بزنیم؟
رئیس: البته

با رئیس به گوشه ای رفتیم

ا.ت: رئیس اگه میشه فلیکس تو چادر من بمونه
رئیس: چی؟
واسه چی؟
ا.ت: میدونین که فلیکس فرد مهمی برای ماست اگه یهو بقیه مریضا بلایی سرش بیارن چی کار کنیم؟
رئیس:خوب ....... باشه پس ....... خوب مراقبش باش
فهمیدی؟
بلایی سرش بیاد تقصیر توعه
ا.ت: ممنون

و بعد خداحافظی به سمت فلیکس رفتم
که نگاه فلیکس سمتم برگشت
چون میدونستم رئیس داره نگام میکنه
حرکتی نکردم ولی به فلیکس چشمکی زدم که متوجه شد موافقت کرده و فلیکس هم در مقابل من لبخندی زد وقتی به فلیکس رسیدم باهم هم قدم شدیم و به سمت جایی که بقیه پرستار هایه دخترو پسر دور آتیش نشسته بودن حرکت کردیم و کنارشون نشستیم
درحال اهنگ خوندن بودن و چندنفرم میرقصیدن که منم جزوشون شدم
نگاه هایه خیره یه فیلیکس رو حس میکردم ولی کیه به تخ*مش بگیره؟

[۴۵ مین بعد]

بلاخره آهنگو قعط کردن منم رفتمو پیش فلیکس نشستم
فلیکس داشت با یکی از پرستارهایه مرد حرف می‌زد و وقتی پیشش نشستم برگشت نگاهم کرد و یه لبخندکشنده زد( من آرومم🙂 ) که منم در مقابل بهش لبخند زدم و بعدم به آتیش نگاه کردم
که یهو سوهی اومد دم گوشم و جوری که فقط خودم بفهمم گفت
سوهی: خوبه حالا یه جوری بهم لبخند میزنین
دیدگاه ها (۹)

ادامه پارت ۸سوهی: خوبه حالا یجوری به هم لبخند میزنین انگار ر...

#مافیای_من P:30(ویو ا.ت)ا.ت: باشه بابا جنتلمن با حرفم از او...

#روانی_دوست_داشتنی_من P:7(ویو ا.ت)دستمو داخل جیب شلوارم بردم...

#مافیای_من P:29(ویو ا.ت)میتونستم از همینجا هم قیافه ی فشاریه...

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط