عشق اغیشته به خون

عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۱۲

تهیونگ داغون نگاهش کرد و آروم گفت : چرا خودتو خیس کردی ؟
دخترک بی‌حال نگاهش کرد : بیا دیگه ..
تهیونگ مانند شرمنده کنارش نشست خبری از احساست نبود جز غمگینی حال و چهره هر دو به یک اندازه داغون بود دخترک همراه بغض یک لبخند ای زد نه از ذوق نه از هیچگونه شادی بلکه از یاد اوری زندگی سخت که قرار بود سخت تر خم شود: کیم تهیونگ..
انتظار تهیونگ به پایان رسید از همانند که وارد اتاق شده بود میخواست زود تر به این ثانیه برسه " کیم تعیونگ" حتی به اسم خودش هم خندید و سکوت کرد دخترک غمگین ادامه داد : ازت بدم میاد .. بچم رو بخاطر تو از دست دادم
بیخیال گفت ولی از لحنش بغض معلوم نبود سر خوردن اشک هم از ریختن آب نرم و آروم بی صدا روی صورت هر دو باعث میشد که آن اشک های غمیگین پنهان شوند : کیم تهیونگ تو قاتلی .. قلب مردش به حدی لرزید و اخم هایش تو هم رفت ولی هرچی می‌گفت حق ای داشت و این تنها نظر مردش بود
مین جی کلافه سری را به سرامیک هایش پشتی تکیه داد : ولی خیلی خستم .. خیلی توانی برای چنگیدن ندارم .. هیچ توانی
ارنج های برهنه تهیونگ روی زانو هایش گذاشته شد سپس متقابل سرش را روی سرامیک گذاشت : میٕ‍....
مین جی : هیس من میگم و تو گوش میدی
تهیونگ رسماً اعلام سکوت کرد سپس سمت نیم رخ زیبا دخترک زل زد همسرش بدون هیچگونه معطلی آروم گفت : میخواستم اسم اولین بچمو بزارم جیمین .. میدونی چرا -داغون سمت اش نگاه کرد - چون اون هم پدرمه هم داداشم .. میخواستم برای .. بچم داداشی مثل جیمین بیارم ..
حالا در لحنش بغض معلوم شد لبش را کشید روی لب و تند گفت : ولی ازم گرفتیش..
تهیونگ تند نگاه ازش دزدید سپس جدی به زمین خیره شد .. آب گرم و نرم از بالا صدایی به خود میداد که برخورد زمین باهاش صدای بلندی میداد هر دو زیر آن آب غمگین خیس بودن .. مین جی با چشم های پر از اشک نگاهش کرد و جدی ادامه داد : ولی .. اینا تقصیر منع
نگاه تهیونگ سر خورد سمت مین کی بی‌اختیار در حالی که به خودش قول داد نگاهش نکند
مین جی شکست خورده ادامه داد : همش تقصیر منع - دستش را بلند کرد و روی قلب تهیونگ گذاشت که باعث شد مردش مسیر نشست و نگاهش مین جی شود - چون درون ترو یکی دیگه فرض کردم - سخت آب دهنش کشید - کارم اینجا اشتباه بو‌د من نباید ترو قضاوت میکردم من نباید درون ترو یکی دیگه میدونستم نباید ترو از خودم جدا میکردم - تپش قلب بلند تهیونگ را زیر دستش حس میکرد - باید بهت اجازه میدادم بهم دست بزنی ختی تو اون یکی قطو .. متولد قطو سومت من میشم تهیونگ متوجه هستی ؟
دیدگاه ها (۱)

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۱۳حالا هر دو غمگین زل زده بودن به ه...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۱۴تهیونگ بو‌د که چشماش بسته شد و لب...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۱۱معجزه من زیر دوش آماده ای .. یا ...

( عشق اغیشته به خون )پارت ۲۱۰جان خواب‌آلودگی غر زد : من فسقل...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۰۶برخورد بدی در سرش گشت و بدون توجه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط