یه وقتایی هم هست...
یه وقتایی هم هست...
هرچی فکر میکنی میبینی هیچوقت واسه خودت زندگی نکردی
و هیچ لذتی از زندگی نبردی
نه از بچگی ... نه نوجوانی... حالام که ظاهر پا به جوانی گذاشتی...
انگار حق نداری جوری که دوست داری زندگی کنی
انگار محکومی به تبعید ابدی به دنیایی که دیگران برات ساختن
انگار محکومی به سکوت و پذیرش چیزی که بقیه میخوان
همه ی اینا تا جایی مهم نیست که چشمات بسته اس
و چیزی نمیفهمی و دنیا رو فقط اون چیزی میبینی که برات نقاشی کردن...
ولی وای بر اون روزی که
تفکراتت از سطح این دنیای ساختگی و تکراری فراتر بره
زندگی که در اصل زنده بودن
وای بر اون روزی که دنیا رو جور دیگه ای ببینی
و چیزدیگه ای خارج از مرزهای تعیین شده بخوای...
اون موقع تازه زجرکشیدن شروع میشه
چون این چیزی نیست که کسایی که دنیارو برات ساختن میخوان
چون برخلاف میلشونه
شاید توی حرفاشون چیز دیگه ای بگن
ولی واقعیت همینه...
اون موقع دیگه شروع میشه جدال برسر زندگی و زنده بودن...
جدال سر تفکرات و نسل ها...
اون موقع حتی حرف زدن هم برات گناه حساب میشه
چه رسه به زندگی کردن...اونم به سبکی که دوست داری...
و اون موقع است که از درون داغون میشی...
کسی که تفکراتش از سطح زندگی روزمره تکراری فراتر رفته
و به آینده ای متفاوت فکر میکنه ...
در جایی که این کار گناه محسوب میشه ...
چون تفکرات القا شده جور دیگه ایه...
هرچی فکر میکنی میبینی هیچوقت واسه خودت زندگی نکردی
و هیچ لذتی از زندگی نبردی
نه از بچگی ... نه نوجوانی... حالام که ظاهر پا به جوانی گذاشتی...
انگار حق نداری جوری که دوست داری زندگی کنی
انگار محکومی به تبعید ابدی به دنیایی که دیگران برات ساختن
انگار محکومی به سکوت و پذیرش چیزی که بقیه میخوان
همه ی اینا تا جایی مهم نیست که چشمات بسته اس
و چیزی نمیفهمی و دنیا رو فقط اون چیزی میبینی که برات نقاشی کردن...
ولی وای بر اون روزی که
تفکراتت از سطح این دنیای ساختگی و تکراری فراتر بره
زندگی که در اصل زنده بودن
وای بر اون روزی که دنیا رو جور دیگه ای ببینی
و چیزدیگه ای خارج از مرزهای تعیین شده بخوای...
اون موقع تازه زجرکشیدن شروع میشه
چون این چیزی نیست که کسایی که دنیارو برات ساختن میخوان
چون برخلاف میلشونه
شاید توی حرفاشون چیز دیگه ای بگن
ولی واقعیت همینه...
اون موقع دیگه شروع میشه جدال برسر زندگی و زنده بودن...
جدال سر تفکرات و نسل ها...
اون موقع حتی حرف زدن هم برات گناه حساب میشه
چه رسه به زندگی کردن...اونم به سبکی که دوست داری...
و اون موقع است که از درون داغون میشی...
کسی که تفکراتش از سطح زندگی روزمره تکراری فراتر رفته
و به آینده ای متفاوت فکر میکنه ...
در جایی که این کار گناه محسوب میشه ...
چون تفکرات القا شده جور دیگه ایه...
- ۳.۰k
- ۲۳ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط