{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در انتظارت ،

در انتظارت ،

ثانیه های تاریک فراق را

برسپیدی چشم هایم دوختم

امّا چه بی رحمانه !

تیک تاک ساعت ؛

بر سرم پُتک می کوبید …

قلبم از ضربان ایستاد ؛

وقتی عقربه های ساعت ؛

بر من دهن کجی کردند و

از رفتن نماندند!

و چه زود،

دیر شد آمدنت!
دیدگاه ها (۱)

نبود … پیدا شد … آشنا شد … دوست شد … مهر شد … گرم شدعشق شد …...

وقـتــی بـهـ نبودنت فـکـر مـیـکـنـمـــ …بی اخـتـیـآر لـبـخـن...

وقتی کسی در کنارت هست ، خوب نگاهش کن :به تمام جزئیاتشبه لبخن...

دورا دور عاشقت شدمدورا دور نگرانت بودمدورا دور عشق ورزیدمو ح...

#سه_و_سه_دقیقه𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ویو لیلی ___بعد از کافه…همه رفتیم سمت...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۶: مسیرِ انحرافینگاهش مثلِ تیغ رو...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۴: تماسِ سرنوشت‌سازجونگ‌کوک بندِ ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁷درهای شیشه‌ای بیمارستان ...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽¹:¹🕊از ز...

مرد بی رحم

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۵: نجواهایِ دیوارهااتاق بعد از رف...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

خانوم مدیرعاملپارت نهم | ساعت هفتلی نِلابعد از برگشتن به اتا...

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط