{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

//سلطنت راز آلود//

//سلطنت راز آلود//
ادامه پارت 24

الویز : ژنرال ریچی نباید زحمت میکشید و خودشو درگیر می‌کرد
آدریانو نگاهش را از زمین گرفت و به چشمان خواهرش داد این بار با چهره خنثی و جدی گفت
آدریانو : اما من اصلا برام مهم نیست این حکم سلطنتی باشه یا نه اگه تو دل نمیخواد همین الان با من بیا نگران من یا پدر نباش
برادرش همیشه حامی و پشتیبان او بود و حال هم مثل همیشه میخواست اولویت اش او باشه حتا به قیمت جانش
الویز دست بردارش را میان دستانش گرفت و لبخند غمگینی روی لب هایش نقش بست
الویز : من مشکلی ندارم‌ نگران نباش
این حرف اش دل گرمی برای برادرش نبود و بدون هیچ تعقیری در نگاه خیره در چشمانش خواهرش بود الویز برای دادن اطمینان به برادرش مکث کوتاهی کرد و با نگاهی شیطنت آمیز نیشخند زد
الویز : و خودت که میدونی شاهزاده چقدر جذاب چرا باید نخواهم باهاش ازدواج میکنم میدونی که تقریبا همه دوشیزه های ایتالیا الان می‌خواهند جای من باشن
آدریانو چشمانش را بست و نفس عميقي کشید می‌دانست که خواهرش فردی نیست که کسی بتواند او را مجبور که کاری کند خواهرش لحنی گستاخی و از خود رازی داشت که به هیچ کی اجازه دستور دادن را نمیداد
آدریانو : باشه ولی یادت باشه تو تنها نیستی و من بخاطر تو مقابل همه می ایستم برام مهم نیست
الویز.....حال تنها خواسته من نفوذ به قلب فردی هست که قرار باهاش همراه بشم،
دیدگاه ها (۳)

*🐥 «نمی‌دونم داری چی می‌گی، ولی همین که می‌بینمت برام کافیه....

امروز یه روز عادی نیست.

سریال راز نانیانگ 🤍 🤎 سکانس های حذفی مربوط به آخرِ قسمت ۳۳ ک...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1ساعت ۶ عصر بود، طبق معمول بعد دانشگاه...

شیپ ناروتو و ساسوکه... عشق پس از جنگ چند روزه...

⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒شب، ارا برای جبران ناراحتی تهیون...

#ارباب‌سنگدل #پارت_32دکتر با نگاهی جدی به ا.ت گفت : خب طبق ح...

عرررررررر

part¹¹ویو جونگکوک::وقتی به مقصد رسیدم ماشینم و پارک کردم و ر...

P15ویو آنیا داشتم دنبال کتاب تاریخ می‌گشتم. که یهو ...... یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط