Season Nightmare of Love
Season✨️2 _ Nightmare of Love💖✨️
Part 88
[ روز جنگ]
جیمین: حرکت میکنیم
جیمین با لباس رزمی در راس حرکت میکرد و یوجون و یونگی هم دقیقا پشت سرش جیمین قول داده بود با پیروزی بر گرده پس به طرف اون مکان حرکت کرد...جند روزی گذشت و همه چیز خوب بود اونا قلعه هایی که دشمن تصرف کرده بود رو پس گرفته بودن و در یکی از قلعه های مرزی مستقر شده بودن...
جیمین: کارتون عالی بود
یوجون: اهومممم
یونگی: مثل همیشه
جیمین: بیای جشن بگیریم
یوجون: هووووو
همه مشغول جشن بودن که یکی از سرباز ها اومد
سرباز: سرورم سربازان دشمن دارن به اینجا میان
یونگی سریع از جاش بلند شد
یونگی: یعنی چی اونا که تسلیم شده بودن
جیمین: چطور جرعت میکنن
سربازای دشمن حمله کردن و همه چیز رو نابود کردن و همه سرباز هارو کشتن
یونگی: سرورم شما باید از اینجا برید
جیمین: بدون شما دوتا جایی نمیرم
یوجون: خیلی خوب بیاید فرار کنیم
جیمین و یونگی از قلعه خارج شدن ولی یوجون موند...یوجون سریع در قلعه رو بست
جیمین: یوجون چیکار میکنی؟ بیا بیرون( داد)
یوجون: سرورم اگه ما باهم بریم میفهمن من هواسشون رو پرت میکنم و شما فرار کنید
جیمین: این کارو نکن بیا بریم...این درو باز کن...این یه دستورهههه( داد)
یوجون: من همیشه از شما پیروی میکردم ولی این الان من این کارو نمیکنم....سرورم قول میدم زنده برگردم شما برید
جیمین: من جایی نمیرم بیا بریم( داد)
یوجون: یونگیییی( داد)
....
ادامه دارد....
Part 88
[ روز جنگ]
جیمین: حرکت میکنیم
جیمین با لباس رزمی در راس حرکت میکرد و یوجون و یونگی هم دقیقا پشت سرش جیمین قول داده بود با پیروزی بر گرده پس به طرف اون مکان حرکت کرد...جند روزی گذشت و همه چیز خوب بود اونا قلعه هایی که دشمن تصرف کرده بود رو پس گرفته بودن و در یکی از قلعه های مرزی مستقر شده بودن...
جیمین: کارتون عالی بود
یوجون: اهومممم
یونگی: مثل همیشه
جیمین: بیای جشن بگیریم
یوجون: هووووو
همه مشغول جشن بودن که یکی از سرباز ها اومد
سرباز: سرورم سربازان دشمن دارن به اینجا میان
یونگی سریع از جاش بلند شد
یونگی: یعنی چی اونا که تسلیم شده بودن
جیمین: چطور جرعت میکنن
سربازای دشمن حمله کردن و همه چیز رو نابود کردن و همه سرباز هارو کشتن
یونگی: سرورم شما باید از اینجا برید
جیمین: بدون شما دوتا جایی نمیرم
یوجون: خیلی خوب بیاید فرار کنیم
جیمین و یونگی از قلعه خارج شدن ولی یوجون موند...یوجون سریع در قلعه رو بست
جیمین: یوجون چیکار میکنی؟ بیا بیرون( داد)
یوجون: سرورم اگه ما باهم بریم میفهمن من هواسشون رو پرت میکنم و شما فرار کنید
جیمین: این کارو نکن بیا بریم...این درو باز کن...این یه دستورهههه( داد)
یوجون: من همیشه از شما پیروی میکردم ولی این الان من این کارو نمیکنم....سرورم قول میدم زنده برگردم شما برید
جیمین: من جایی نمیرم بیا بریم( داد)
یوجون: یونگیییی( داد)
....
ادامه دارد....
- ۵.۳k
- ۱۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط