اولین کلاس در هاگوارتزکلاس مرد با نمک و قدبلندی به اسم ه

اولین کلاس در هاگوارتز،کلاس مرد با نمک و قدبلندی به اسم هوریس اسلاگهورن است.کلاس معجون سازی،درسی جالب با استادی جالب و واکنش های شیمیایی جالب با دختر ریزه میزه ای که باهوش به نظر می آید همگروهی میشوم.الکسا جونز.ساکت و کم حرف است و بیشتر کار میکند.اما من نه؛من باید حرف بزنم.چون خب....چون من ریچلم.دستم را جلو میبرم تا با او دست بدهم" من ریچلم"
بدون اینکه دست بدهد با لحنی بی تفاوت میگوید"میدونم.اسلاگهورن اسمتو خوند"
هنوزهم دارم سعی میکنم.دستم را جلوتر میبرم"یالا دختر دستم خشک شد"
پشت چشمی نازک میکند"نیازی نمیبینم"
به او زل میزنم"عجب!"
سعی دارد به طرز مودبانه ای گستاخ باشد"ببین،بذار همین روز اول یه چیزایی رو برات روشن کنم:سر کلاس وقت منو نمیگیری،قرار نیست همه کارها رو یکیمون انجام بده،اگه میخوای آشنا بشیم فقط و فقط بعد از کلاس درس"
سر تکان میدهم"اممم....خب باشه.معذرت میخوام"
دختر ریونکلاوی به ترکیب کردن مواد ادامه میدهد اما توجهم شدیداً به او جلب شده و میتوانم قسم بخورم وقتی بلاخره ترکیب درست از آب درآومد دختر با نیمچه لبخندی به من نگاه کرد.خب اینم یه جورشه! کلاس بعدی کلاس پرواز با جارو است و از قضا؛من خیلی برای این درست تمرین کرده ام.با یادآوری غرغرهای مکس موقعی که میخواست جارو سواری یادم بدهد لبخندی به لبم می نشیند سریع سوار جارو میشوم و چرخی در آسمان میزنم روی دسته جارو می ایستم و وارو میزنم بعد دوباره مینشینم و بین تشویق های بچه ها روی زمین فرود می آیم. استاد همان موقع نمره ام را می دهد و این یعنی تا آخر جلسه بیکارم. پس به طرف الکسا که با جارویش درگیر است می روم دستم راجلو می آورم و میگویم"اجازه هست؟"الکسا با چشمهای مردد جارو را به دستم می دهد و بهم خیره می شود"خب؛کلکش اینه که نباید با جارو مثل یه جسم خارجی برخورد کنی.بدنت سبکه و این یه برگ برنده ست.باید جوری باهاش ترکیب بشی که انگار عضوی از بدنته.انگار که با این جارو به دنیا اومدی و رسالتی بالا تر از پرواز با این جارو نیست.تمرکز کن الکسا.انگار که کار خیلی نرمالی رو انجام میدی.من بهت ایمان دارم.میتونی انجامش بدی"
الکسا این بار نفس عمیقی می کشد و آرام سوار جارو میشود جارو هم آرام از زمین بلند می شود و ارتفاع میگیرد.کم کم سرعت را زیاد می‌کند و الکسا با آرامش تمام روی جارو نشسته است. میخواهم تشویقش کنم اما با توجه به اینکه ممکن است باعث شوم بیوفتد از خیر این کار میگذرم.کمی دیگر میچرخد و آرام فرود می آید.استاد تشویقش میکند.به طرفش میروم"آفرین دختر!میدونستم میتونی!"
از نفس افتاده جواب میدهد"ممنونم ریچل.کمک خیلی کارآمدی بود.جبران میکنم"
لبخند میزنم و دستم را جلو میبرم"شاید برای جبران....حالا که نمره مونو گرفتیم بتونیم آشنا بشیم"
او هم متقابلاً لبخند میزند و دست میدهد"خوشبختم"
میگویم"منم همینطور.میتونی ری صدام کنی"
دیدگاه ها (۰)

توی راهرو های هاگوارتز صدای خنده های آشنایی پیچیده.صدای قدم ...

سر صبحانه حسابی دمقم و هر لحظه ممکن است بزنم زیر گریه.اولین ...

ارشد گروه اسلیتیرین پسر سال ششم قدبلند و ورزیده ای است که ما...

سه دقیقه بعد یونیفرم به تن توی صف گروهبندی ایستاده ام.قلبم ت...

6:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل در حالی جونگکوک...

ازمایشگاه سرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط