{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 183
✦.................................

بعد ناگهان با اخم به ساعتش نگاه کرد

رافائل: نه.. صبر کن... امروز چهارشنبه‌ ست چهارشنبه از هفت بدم میاد.

اخم‌ هایش در هم رفت، بعد با عصبانیت کنترل را برداشت چند دکمه را پشت سر هم فشار داد، ویلیام با ناباوری گفت:

ویلیام: نه.. تایمر عوض شد

همه به مانیتور نگاه کردند:

06:59

05:41

04:18

اعداد دیوانه‌وار پایین میرفتن، جیمین با عصبانیت فریاد زد:

جیمین: روانی!

رافائل با خنده گفت:

رافائل: این بهتره، عدد قشنگ‌ تریه

همان لحظه، تهیونگ آرام چشم‌ هایش را بست نه از ترس، از فکر کردن:

رافائل همیشه همین بود بی منطق به نظر میرسید اما پشت هر حرکتش یک الگو وجود داشت ناگهان .. چشم‌ هایش را باز کرد، نگاهش روی کنترل داخل دست رافائل ثابت ماند، لبخند خیلی کمرنگی زد.

_ فهمیدم

جیمین سریع برگشت

جیمین: چیو؟

تهیونگ آرام گفت:

_ اون.. به هیچکس اعتماد نداره حتی به سیستم خودش واسه همین کنترل اصلی همیشه دست خودشه.

ویلیام ناگهان از پشت لپ‌تاپ بلند شد

ویلیام: یعنی اگه کنترل دستش نباشه بمب‌ها از مدار خارج میشن؟!

تهیونگ فقط یک کلمه گفت:

_ دقیقاً.

همان لحظه رافائل با خوشحالی شروع کرد به شمردن

رافائل: یک... دو... سه...

بعد ناگهان مکث کرد، اخم کرد.

رافائل: وایسا...

بعد با ناراحتی به انگشت‌ هایش نگاه کرد

رافائل: چند تا انگشت داشتم...؟

تمام افرادش خشکشان زد، یکی از مردها با احتیاط گفت:

مرد: ده تا رئیس...

رافائل با تعجب گفت:

رافائل: مطمئنی...؟

مرد با تردید سر تکان داد، رافائل چند دقیقه واقعاً شروع کرد به شمردن انگشت‌ های دستش

رافائل: یک... دو... سه... چهار...

وسطش دوباره گیج شد، از اول شروع کرد

جونگکوک آرام زیر لب گفت:

جونگکوک: الآن.. بهترین فرصته

تهیونگ سر تکان داد

_ کای.

کای بدون اینکه چیزی بگوید، فهمید، آرام کاملاً بیصدا شروع کرد به نزدیک شدن

رافائل هنوز مشغول شمردن بود:

رافائل: هشت... نه... ده... یازده.. نه، وای کی یه انگشت اضافه کرد...؟

با اخم به دست چپش نگاه کرد، بعد رو به یکی از افرادش داد زد:

رافائل: تو کردی؟!

مرد بیچاره با ترس گفت:

مرد: رئیس قسم-

رافائل بدون اینکه اجازه بدهد جمله‌اش تمام شود، با کف دست محکم توی سر خودش زد:

رافائل: احمق! انگشت شستتو دوبار شمردی!

بعد خودش برای خودش دست زد:

رافائل: آفرین رافائل.. تو خیلی باهوشی

در همان چند ثانیه...

کای فقط دو متر با او فاصله داشت... یک متر.. پنجاه سانتی‌متر...

جونگکوک نفسش را حبس کرده بود، لینا ناخودآگاه دستش را جلوی دهانش گرفت، آیلین حتی پلک هم نمیزد؛ همه منتظر بودند

اما درست وقتی کای دستش را برای گرفتن کنترل دراز کرد، رافائل بدون اینکه برگردد آرام گفت:

رافائل: دیر کردی

قلب کای فرو ریخت، رافائل هنوز پشتش به او بود؛ لبخند زد.

رافائل: من فقط دیوونه‌ام، کور که نیستم.

در یک حرکت برق‌آسا چرخید، آرنجش را محکم به شکم کای کوبید؛ کای چند متر روی زمین کشیده شد کنترل هنوز داخل دست رافائل بود و با ناراحتی سرش را تکان داد

رافائل: واقعاً فکر کردی نفهمیدم؟

بعد ناگهان دوباره لبخند زد، کنترل را بالا گرفت

رافائل: ولی جایزه داری

از جیبش یک شکلات کوچک بیرون آورد آن را سمت کای پرت کرد شکلات روی سینه‌ی خون‌آلود کای افتاد، رافائل با ذوق گفت:

رافائل: بخورش، تلخه مثل زندگیت.

تهیونگ این بار دیگر مکث نکرد، بدون حتی یک کلمه با سرعت به سمت رافائل یورش برد، رافائل با دیدن او نه جا خالی داد نه اسلحه کشید بلکه با ذوق فریاد زد:

رافائل: آخ جوووون! بوکس! من عاشق بوکسم!

کتش را درآورد خیلی مرتب تا کرد کنار جنازه‌ای که چند دقیقه قبل کشته بود گذاشت آستین‌ های پیراهنش را بالا زد، گردنش را به چپ و راست چرخاند و با لبخندی کودکانه گفت:

رافائل: قول میدم اگه من بردم فقط یک دستتو بشکنم باشه...؟

و درست در همان لحظه، اولین مشت تهیونگ با تمام قدرت به صورت رافائل برخورد کرد

صدای شکستن بینی‌اش داخل سوله پیچید، سر رافائل به طرفی پرت شد چند قطره خون روی زمین چکید همه برای یک لحظه فکر کردند؛ تمام شد اما...

رافائل آرام دستش را روی بینی خون‌ آلودش کشید؛ به خون روی انگشت‌ هایش نگاه کرد چند ثانیه ساکت ماند بعد زبانش را روی خون کشید

لبخند زد:

رافائل: هنوز همین طعم رو دوست دارم

ناگهان با سرعتی غیرمنتظره مشت محکمی به پهلوی تهیونگ کوبید، تهیونگ چند قدم عقب رفت اما تعادلش را حفظ کرد
دیدگاه ها (۱)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 184✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 185✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 182✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 181✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 179✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط