{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز دیشب حالت من حالتی جانکاه بود....

باز دیشب حالت من حالتی جانکاه بود....
تا سحر سودای دل با ناله و با آه بود
چشم شوق گریه درسر داشت من نگذاشتم
وگرنه از طوفان روح من خدا آگاه بود
صحبت از ما بود و من در پرده کردم شکوه ها
شرم رهزن شد والا اشک من در راه بود
**کاشکی سربشکند پا بشکند دل نشکند**
سرگذشت دل شکستن بود و بس جانکاه بود
سوختم از آتشت، خاکسترم بر باد رفت
داستان عشق ما کوتاه و بس کوتاه بود...

م.امید
دیدگاه ها (۳)

باز دیشب حالت من حالتی جانکاه بود....تا سحر سودای دل با ناله...

باز دیشب حالت من حالتی جانکاه بودتا سحر سودای دل با ناله بود...

کاشکی سَربشکند پا بشکند،دل نشکندسرگذشت دل شکستن بود و بَس جا...

کاشکی سَربشکند پا بشکند،دل نشکندسرگذشت دل شکستن بود و بَس جا...

کاشکی سر بشکند، پا بشکند، دل نشکندسرگذشت دل، شکستن بود و بس ...

کاشکی سَر بشکَند، پا بشکند، دل نشکندسرگذشت دل شکستن بود وبَس...

کاشکی سَر بشکَند، پا بشکند، دل نشکندسرگذشت دل ، شکستن بود وب...

کاشکی سَر بشکَند، پا بشکند، دل نشکندسرگذشت دل شکستن بود وبَس...

باز دیشب حالت من، حالتی جانکاه بودتا سحر سودای دل با ناله بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط