{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز دیشب حالت من حالتی جانکاه بود

باز دیشب حالت من حالتی جانکاه بود
تا سحر سودای دل با ناله بود و آه بود

چشم ، شوق گریه در سر داشت ، من نگذاشتم
ور نه از طوفان روح من خدا آگاه بود ..

صحبت از ما بود و من در پرده کردم شکوه ها
شرم، رهزن شد والا ّ اشک من در راه بود

کاشکی سر بشکند ، پا بشکند ، دل نشکند
سرگذشت دل شکستن بود و بس جانکاه بود

سوختم از آتشت ، خاکسترم بر باد رفت
داستان عشق ما کوتاه و بس کوتاه بود ...
دیدگاه ها (۱)

# پس زمینه ...

کاش دستان خدا پیدا بود ...

از روز ازل کوزه ی جانم سَر  و  تَه  شد                      ...

باز امشب عشق تنها می شود / زخم سهم فرق مولا می شودآفتاب عشق ...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط