باز دیشب حالت من حالتی جانکاه بود....
باز دیشب حالت من حالتی جانکاه بود....
تا سحر سودای دل با ناله و با آه بود
چشم شوق گریه درسر داشت من نگذاشتم
وگرنه از طوفان روح من خدا آگاه بود
صحبت از ما بود و من در پرده کردم شکوه ها
شرم رهزن شد والا اشک من در راه بود
**کاشکی سربشکند پا بشکند دل نشکند**
سرگذشت دل شکستن بود و بس جانکاه بود
سوختم از آتشت، خاکسترم بر باد رفت
داستان عشق ما کوتاه و بس کوتاه بود...
م.امید
behnazak
تا سحر سودای دل با ناله و با آه بود
چشم شوق گریه درسر داشت من نگذاشتم
وگرنه از طوفان روح من خدا آگاه بود
صحبت از ما بود و من در پرده کردم شکوه ها
شرم رهزن شد والا اشک من در راه بود
**کاشکی سربشکند پا بشکند دل نشکند**
سرگذشت دل شکستن بود و بس جانکاه بود
سوختم از آتشت، خاکسترم بر باد رفت
داستان عشق ما کوتاه و بس کوتاه بود...
م.امید
behnazak
- ۷۲۵
- ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط