عشق در چشمانت

༺ عشق در چشمانت ༻
پارت ۲

ویو ات
وا چرا انقدر سرد رفتار می‌کنه؟ ولی خب خیلی خوش‌تیپه، واقعاً…
بی‌خیال، رفتم کنار تهیونگ نشستم و ازش پرسیدم:

ــ ته، تو چرا هنوز دوست‌دختر نداری؟ داری پیر می‌شی، برو یکی رو پیدا کن!
نه صبر کن، خودم برات یه دختر خوشگل گیر میارم!
من دلم می‌خواد زن‌داداش داشته باشم که با هم همه‌جا بریم!

ته (با تعجب): الان این چی بود وسط این همه حرف؟
ات (با خنده): چند روز بود می‌خواستم بگم دیگه، آخه داری پیر می‌شی!
ته: من خیلیم جوونم! اونیه که پیره، (با اشاره به کوک) اونه!

کوک ( عصبی): چی می‌گی مردک؟ تو دو سال از من بزرگ‌تری! اونی که پیره خودتی، نه من!

ات: باشه باشه، اصلاً من پیرم! بی‌خیال... کاش نمی‌گفتم

ویو کوک
داشتم به این دختر نگاه می‌کردم که تهیونگ یهو به من اشاره کرد و گفت که من پیرم
بدم اومد آخه جلو خواهرش میگه من پیرم
خوب شاید باور کنه بعد ات یه چیزی گفت که
یه خنده ریز کردم که کسی ندید کیوت بود...

ته: کوک، باید یه قراری بذاریم که جیمین هم باشه. خواهرامونو به هم معرفی کنیم، فکر کنم جیمین هم یه خواهر هم‌سن ات داره.

کوک: هوم، فکر خوبیه.

ات (با ذوق): می‌شه الان باشه؟ من امروز کاری ندارم

ته: منم بیکارم. تو چی کوک؟

کوک: امممم... باشه، مشکلی نیست.

ات (خوشحال): پس زنگ بزنید بیان!

ته: اوکی!

ویو ات
ته به جیمین زنگ زد که خودش و خواهرش بیان.
جونگ‌کوک هم به خواهرش زنگ زد.
منم به کارمندام گفتم چندتا چیز خوشگل و خوشمزه برای مهمونا آماده کنن، به حساب خودم.

نیم ساعت بعد

ته: ات، جیمین و دخترا اومدن.

جیمین: سلام رفقا! چی شده بعد این همه سال خواستید خواهرامونو ببینیم؟
ته: برای اینکه رفاقتمون عمیق‌تر شه.
کوک:عمیق تر شه و درد می‌خوام نشه!
ته (با خنده): وای زد حال نزن مردک!

جیمین (رو به ات): معرفی نمی‌کنید خودتونو خانم خوشتیپ؟

ات: او، سلام! من کیم اتم. و شما؟ (دستشو دراز می‌کنه)

جیمین (دست می‌ده): منم پارک جیمینم، خوشبختم!

ات: همچنین (لبخند)

جیمین (رو به بینا): و شما چطور خانم زیبا؟ خودتونو معرفی نمی‌کنید؟

کوک: هوی! این‌قدر با دخترا لاس نزن!

ته (می‌خنده): ولش کن کوک!

بینا: سلام، من جئون بینا هستم. خوشبختم! (با لبخند دست می‌ده)

جیمین: منم جیمینم. خیلی خوشبختم.( با لبخند)

و کم‌کم همه خودشونو به هم معرفی کردن و ...


پارت بعدی هم یکی دو ساعت دیگه میزارم قشنگا الان بیرونم
دیدگاه ها (۷)

༺عشق در چشمانت༻پارت ۳اسلاید ۲ اتاسلاید ۳ بینااسلاید ۴ هاناوی...

༺ عشق در چشمانت ༻پارت ۴ویو اتاینا اینجا بودن؟ پشمام…نگاهم اف...

پارت ۱عشق در چشمانت ویو ات گذاشتم کنار و پاشدم رفتم جلوی آین...

༺ عشق در چشمانت ༻معرفی رمان شخصیت ها: جئون جونگکوک،جئون بینا...

فصل دو ( چرا من؟) پارت ۴🗿🎀ات: وایسا وایسا الان ...میخوای پیش...

☆سادیسمی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط