{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به پای خویش برفتم ، که پــای دارِ تو باشم

به پای خویش برفتم ، که پــای دارِ تو باشم
دگـر چگــونه توانـم ؟ کنار و یارِ تــو بـــاشم ؟

مرا به دیده ی یک شمع نیم سوخته دیــدی ،
به این امید که شاید ، شبی به کارِ تو باشم

منی که ریشه ی خود را به دستِ سردِ تو دادم
به خود چگونه بگـویم ؟ که راهدارِ تــو باشم ،

من آن نسیمو تو ای گل! که خار خواندی یم، اما !
به دل امـیـد مبندم ، که غمگســارِ تــــو بـاشــم ،

چگونه چون غزلی در صحیفه ی تــــو بیایم ؟
چگونه گوشه ی کاغذ به اختصـارِ تو باشم ؟
دیدگاه ها (۱)

ﺑﺎﻍ ﺍﮔﺮ ﻣﺘﺮﻭڪہ ﺷﺪﺩﻳﻮﺍﺭﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪﭼڪﺎﺭﻗﻠﺐ ﺑﺸڪﺴﺘہ ﺩﮔﺮﺗﻴﻤﺎﺭﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪﭼ...

تو فقط مال همین قلب پر احساس منیمنم آن مزرعه ی عشق تو آن داس...

هیشکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفتههیشکی نمیتونه بفهمه که...

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

از دست دلم بود خریدار تو بودمدردامن اندوه  گرفتار تو بودمهر ...

من+آمده+ام+شاعر+چشمان+تو+باشمجانان+منی+کاش+کمی+جان+تو+باشمبا...

هرگز این بار نگویم که چه در سر دارمتا که از چشم تو یک شعر دگ...

با تو گفتم : حذر از عشق نه دانم نه توانم،و تو گفتي من از اين...

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی حیف باشد مه من کاین همه ...

تقدیم به اسمونکه از کلک هنر نقش دل انگیز خداییحیف باشد مهِ م...

...توفانتزی منی...فقطیه فانتزیزیر آسمون خون گرفته آرزو کردم(...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط