این عشق درسته پارت
این عشق درسته؟ (پارت 11)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(برش زمانی) (فردا صبح)
رفتم خونه....
%جونکوک.... این چند روز داری چیکار میکنی؟؟ هر موقع میام خونه تو نیستی😡
+.....
%میدونی داری با خودت چیکار میکنی؟ فکی میکنی نگرانت نیستم؟؟؟
+هه... نگران؟
%واقعا که... حیف که تو رو بزرگ کردم... 😒
با این حرفش قلبم هزار تیکه شد.... تاحالا این حرف رو از زیر زبونش نشنیده بودم...
+چ چی؟
%گفتم حیف که بزرگت کردم!
+باشه.... باشه... خانم دو.. ها...
کیفم رو برداشتم و از اونجا سریع رفتم بیرون.... گریم گرفت ... ولی خودمو کنترل کردم....
جایی نداشتم که برم... تهیونگ هم قطعا خسته بود اگه میرفتم خونش... تصمیم گرفتم برم جای جنی....
(چند دقیقه بعد)
وارد اتاقش شدم... جیمینم اونجا بود...
+سلام.. 🙂
×سلام....
÷سلام😊(خرذوق)
رفتم کنار جنی نشستم...
+حالت خوبه؟..
÷اهوم..
×خانم قراره امروز مرخص بشه.. 😄
+عه.. خوبه...
÷ناراحتی؟
+نه... برای چی ناراحت باشم؟ (تک خنده)
÷اخه صدات یه جوریه...
×راس میگه.. انگار میخوای گریه کنی...
+نه بابا چیزی نیست....
×مطمئنی؟
+اهوم... 🙂
و یدفعه در باز شد.... دکتر امد تو...
√سلام.... خانم پارک حالتون بهتره؟
÷بله دکتر.. 🙂
×خواهرم امروز مرخص میشه؟
√بله.... میتونین الان ببریدش... ولی خیلی باید مراقبش باشین... اگر میتونین براش عصا تهیه کنین...
+باشه...
دکتر رف...
×خوب😊
جنی داشت بلند میشد...
+صبر کن کمکت کنم .....
دستمو دور کمرش گذاشتم و با یکی از دستام دستشو گرفتم.... جیمین هم پاشد تا براش ویلچر بیاره...
از زبون جنی:تا دستمو گرفت برقی توی چشمام حلقه زد... از هر لحظه بیشتر عاشقش شدم... فقط بهش خیره شده بودم... کاری نمیکردم...
+به چی نگاه میکنی؟ (باخنده)
با خنده های خرگوشیش دیوونه میشدم...
÷اه... ببخشید...
از زبون کوک:اروم بلندش کردم... جیمین ویلچر رو اورد و جلوی جنی گذاشت....
اروم جنی رو روی ویلچر گذاشتم...
×من میبرمش...
+باشه...
جیمین جنی رو برد و من پشت سرش رفتم...
(چند دقیقه بعد)
کل کارای جنی رو انجام دادیم...
×مرسی کوک...
+🙂
×دیگه لازم نیست بیای میبرمش خونه..
+میخوای بیام کمک؟
×نه مرسی...
+باش....
از جیمین و جنی خداحافظی کردم و رفتم.... هنوزم نمیدونستم کجا برم... تصمیم گرفتم برم خونه ی ته....
بچه ها واقعا متاسفم.... کلاس زبان بودم.... الان پارت 12 رو میزارم...
بوص...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(برش زمانی) (فردا صبح)
رفتم خونه....
%جونکوک.... این چند روز داری چیکار میکنی؟؟ هر موقع میام خونه تو نیستی😡
+.....
%میدونی داری با خودت چیکار میکنی؟ فکی میکنی نگرانت نیستم؟؟؟
+هه... نگران؟
%واقعا که... حیف که تو رو بزرگ کردم... 😒
با این حرفش قلبم هزار تیکه شد.... تاحالا این حرف رو از زیر زبونش نشنیده بودم...
+چ چی؟
%گفتم حیف که بزرگت کردم!
+باشه.... باشه... خانم دو.. ها...
کیفم رو برداشتم و از اونجا سریع رفتم بیرون.... گریم گرفت ... ولی خودمو کنترل کردم....
جایی نداشتم که برم... تهیونگ هم قطعا خسته بود اگه میرفتم خونش... تصمیم گرفتم برم جای جنی....
(چند دقیقه بعد)
وارد اتاقش شدم... جیمینم اونجا بود...
+سلام.. 🙂
×سلام....
÷سلام😊(خرذوق)
رفتم کنار جنی نشستم...
+حالت خوبه؟..
÷اهوم..
×خانم قراره امروز مرخص بشه.. 😄
+عه.. خوبه...
÷ناراحتی؟
+نه... برای چی ناراحت باشم؟ (تک خنده)
÷اخه صدات یه جوریه...
×راس میگه.. انگار میخوای گریه کنی...
+نه بابا چیزی نیست....
×مطمئنی؟
+اهوم... 🙂
و یدفعه در باز شد.... دکتر امد تو...
√سلام.... خانم پارک حالتون بهتره؟
÷بله دکتر.. 🙂
×خواهرم امروز مرخص میشه؟
√بله.... میتونین الان ببریدش... ولی خیلی باید مراقبش باشین... اگر میتونین براش عصا تهیه کنین...
+باشه...
دکتر رف...
×خوب😊
جنی داشت بلند میشد...
+صبر کن کمکت کنم .....
دستمو دور کمرش گذاشتم و با یکی از دستام دستشو گرفتم.... جیمین هم پاشد تا براش ویلچر بیاره...
از زبون جنی:تا دستمو گرفت برقی توی چشمام حلقه زد... از هر لحظه بیشتر عاشقش شدم... فقط بهش خیره شده بودم... کاری نمیکردم...
+به چی نگاه میکنی؟ (باخنده)
با خنده های خرگوشیش دیوونه میشدم...
÷اه... ببخشید...
از زبون کوک:اروم بلندش کردم... جیمین ویلچر رو اورد و جلوی جنی گذاشت....
اروم جنی رو روی ویلچر گذاشتم...
×من میبرمش...
+باشه...
جیمین جنی رو برد و من پشت سرش رفتم...
(چند دقیقه بعد)
کل کارای جنی رو انجام دادیم...
×مرسی کوک...
+🙂
×دیگه لازم نیست بیای میبرمش خونه..
+میخوای بیام کمک؟
×نه مرسی...
+باش....
از جیمین و جنی خداحافظی کردم و رفتم.... هنوزم نمیدونستم کجا برم... تصمیم گرفتم برم خونه ی ته....
بچه ها واقعا متاسفم.... کلاس زبان بودم.... الان پارت 12 رو میزارم...
بوص...
- ۱۴.۷k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط