این عشق درسته پارت
این عشق درسته؟ (پارت10)
(چند دقیقه بعد)
رسیدیم.. با هم وارد شدیم....
_بشین..
معذب روی مبل نشستم...
_صب کن تا بیام..
+با باش...
دیدم رفت تو یه اتاقی... بعد چند دقیقه با یه جعبه امد جام.... با دو زانو جلوم نشسته و در جعبه رو باز کرد ...
_تو دست منو بامپیچی کردی... الان نوبت منه🙂...
+(معذب)
_چرا خجالت میکشی.... (خنده ی کوتاه)(همراه دوماد زدن دست کوک)
+.....
_حتما بخاطر اون بوسه ی.. 😏
+(صاف کردن صدا) امممم... خوب برای..
_اشکال نداره.. میدونم تو هم منو دوست داری..
+نه همچین چیزی نیست(گمراهی)
_کوکی...
سرشو بالا اورد...
_چرا میخوای وانمود کنی از من بدت میاد؟
+من وانمود نمیکنم..
_(خنده ی کوتاه) پس چرا منو بوسیدی؟
+.....
_تموم شد🙂
+مرسی...
دستمو کشیدیم عقب... واقعا خجالت زده بودم....
_بهم بگو..... بگو که دوسم داری...
+من من دوست ندارم... 😐
_جونکوک... من همه چیز رو میدونم...
+نمیدونی... تو از هیچی خبر نداری...
_به من بگو.. من... اههه..
+چیزی شده؟
سرشو پایین گرفته بود....دستشو روی پیشونیش گرفته بود و چشماشو بسته بود...
_کوک... من.. من...
یدفعه سرشو اورد بالا.. چشماش کامل قرمز بود....
بهم نزدیک شد...
+چی چیکار میکنی؟ 😥
عقب عقب رفتم... همونطور به هم نزدیک میشد.. یدفعه لباشو به لبام نزدیک کرد...
+تهیونگشییییی(با داد)
یدفعه به خودش امد...
_اووه... من.....
دیدم سریع بدو بدو کرد و رفت تو اتاق... در رو با شدت بست....
رفتم جای اتاق... در زدم..
+ته حالت خوبه؟
_جونکوک نیا تو اتاق!!!!
+خوبی؟؟؟؟؟؟
نگرانش شده بودم.... اروم دستگیره ی در رو گرفتم و در رو باز کردم...
دیدم کناره ی دیوار خودشو جمع کرده و دستاش رو سرشه... اروم به طرفش رفتم..
_نیا جلو... لطفا... (با بغض)
اب دهنم رو قورت دادم و رفتم نزدیک تر... اروم جلوس نشستم و دستشو گرفتم...
+درکت میکنم... 🙂
سرشو اروم اورد بالا.. چشماش هنوز قرمز بود.... لبامو به لباش نزدیک کردم...
+میتونیم انجامش بدیم...
_ولی...
نزاشتم حرفشو بزنه و لبام رو روی لباش گذاشتم.. مک های ارومی میزدم... دستاشو دور گردنم حلقه کرد.....
(الان قطعا میگین مادر و پدر ته کجان...اونا به یه مسافرت کاری رفتن🙃)
دستامو روی گونه هاش گذاشتم و سرعت مک هامو بیشتر کردم... بلندش کردم و روی تخت گذاشتمش....
لبام رو از لباش جدا کردم...
+میتونی راحت باشی... 🙂
_مطمئنی؟ 😥
+میدونم حالت خیلی بده.... بعدش همه چیز رو فراموش میکنیم...
_🙂
با یه حرکت جاهامون رو عوض کرد و روم خیمه زد.... میتونم بگم بخاطر تهیونگ نبود.... خودم میخواستم انجامش بدم...
دوستان سکس تو پارت بعده🙃
یکم کرم ریزی کنم😂😂
باز تا فردا....
پارم نکنین😐
(چند دقیقه بعد)
رسیدیم.. با هم وارد شدیم....
_بشین..
معذب روی مبل نشستم...
_صب کن تا بیام..
+با باش...
دیدم رفت تو یه اتاقی... بعد چند دقیقه با یه جعبه امد جام.... با دو زانو جلوم نشسته و در جعبه رو باز کرد ...
_تو دست منو بامپیچی کردی... الان نوبت منه🙂...
+(معذب)
_چرا خجالت میکشی.... (خنده ی کوتاه)(همراه دوماد زدن دست کوک)
+.....
_حتما بخاطر اون بوسه ی.. 😏
+(صاف کردن صدا) امممم... خوب برای..
_اشکال نداره.. میدونم تو هم منو دوست داری..
+نه همچین چیزی نیست(گمراهی)
_کوکی...
سرشو بالا اورد...
_چرا میخوای وانمود کنی از من بدت میاد؟
+من وانمود نمیکنم..
_(خنده ی کوتاه) پس چرا منو بوسیدی؟
+.....
_تموم شد🙂
+مرسی...
دستمو کشیدیم عقب... واقعا خجالت زده بودم....
_بهم بگو..... بگو که دوسم داری...
+من من دوست ندارم... 😐
_جونکوک... من همه چیز رو میدونم...
+نمیدونی... تو از هیچی خبر نداری...
_به من بگو.. من... اههه..
+چیزی شده؟
سرشو پایین گرفته بود....دستشو روی پیشونیش گرفته بود و چشماشو بسته بود...
_کوک... من.. من...
یدفعه سرشو اورد بالا.. چشماش کامل قرمز بود....
بهم نزدیک شد...
+چی چیکار میکنی؟ 😥
عقب عقب رفتم... همونطور به هم نزدیک میشد.. یدفعه لباشو به لبام نزدیک کرد...
+تهیونگشییییی(با داد)
یدفعه به خودش امد...
_اووه... من.....
دیدم سریع بدو بدو کرد و رفت تو اتاق... در رو با شدت بست....
رفتم جای اتاق... در زدم..
+ته حالت خوبه؟
_جونکوک نیا تو اتاق!!!!
+خوبی؟؟؟؟؟؟
نگرانش شده بودم.... اروم دستگیره ی در رو گرفتم و در رو باز کردم...
دیدم کناره ی دیوار خودشو جمع کرده و دستاش رو سرشه... اروم به طرفش رفتم..
_نیا جلو... لطفا... (با بغض)
اب دهنم رو قورت دادم و رفتم نزدیک تر... اروم جلوس نشستم و دستشو گرفتم...
+درکت میکنم... 🙂
سرشو اروم اورد بالا.. چشماش هنوز قرمز بود.... لبامو به لباش نزدیک کردم...
+میتونیم انجامش بدیم...
_ولی...
نزاشتم حرفشو بزنه و لبام رو روی لباش گذاشتم.. مک های ارومی میزدم... دستاشو دور گردنم حلقه کرد.....
(الان قطعا میگین مادر و پدر ته کجان...اونا به یه مسافرت کاری رفتن🙃)
دستامو روی گونه هاش گذاشتم و سرعت مک هامو بیشتر کردم... بلندش کردم و روی تخت گذاشتمش....
لبام رو از لباش جدا کردم...
+میتونی راحت باشی... 🙂
_مطمئنی؟ 😥
+میدونم حالت خیلی بده.... بعدش همه چیز رو فراموش میکنیم...
_🙂
با یه حرکت جاهامون رو عوض کرد و روم خیمه زد.... میتونم بگم بخاطر تهیونگ نبود.... خودم میخواستم انجامش بدم...
دوستان سکس تو پارت بعده🙃
یکم کرم ریزی کنم😂😂
باز تا فردا....
پارم نکنین😐
- ۱۳.۰k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط